اينها به كلى از بين مىروند و مضمحل مىشوند ، راه نفاق را پيمودند . آيهء قرآن اين است كه ذلِكَ بِانَّهُمْ امَنوا ثُمَّ كَفَروا اين به اين موجب است كه اينها ايمان آوردند و سپس كافر شدند . مفسرين در اينجا اختلاف كردهاند كه آيا مقصود اين است كه اينها اول واقعاً ايمان آوردند بعد مخالف شدند يا مقصود از اين « بعد » بعد زمانى نيست و « ايمان آوردند » يعنى اسلام آوردند ، اظهار اسلام كردند اما در باطن كافر بودند .
ظاهراً اوّلى مقصود است . اينها ابتدا گرايش پيدا كردند ولى بعد كفر و عناد ورزيدند و كفر بعد از ايمان اثرش بر قلب انسان اين است كه قلب انسان را كور مىكند : فَطُبِعَ عَلى قُلوبِهِمْ پس بر دلهاى اينها مهر زده شد و اينها ديگر نمىفهمند كه چه مىكنند ، مثل آدمهاى عقدهدار كه وقتى آدم عقدهء يك كارى را داشته باشد اين عقده او را چنان به يك كارى مىكشاند كه خودش هم نمىفهمد كه اصلًا چه مىكند ، حالت يك آدم مصروع را پيدا مىكند .
وَ اذا رَايْتَهُمْ تُعْجِبُكَ اجْسامُهُمْ وَ انْ يَقولوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَانَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ يَحْسَبونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ . قرآن مىگويد وقتى اينها را مىبينى اين اندامها و جسمهاى اينها تو را به عَجَب مىآورد ، يعنى خيلى ظاهرهاى خوبى دارند . سخنشان هم خيلى خوب است . اين قدر ظاهر خوبى دارند و خوب حرف مىزنند كه جالب است . ظاهر و ديدنشان به گونهاى است كه آدم مىخواهد تماشاشان كند ، حرفهاشان هم به گونهاى است كه آدم مىخواهد گوش كند . اما وقتى كه دقت كنى مىبينى كه اينها روح ندارند : كَانَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ مثل چوبهاى خيلى قشنگ هستند ، چوب بى روح ، جمادى كه آن را به ديوار تكيه داده باشند ؛ روح و باطن ندارند . جملهاى است كه مىگويند : « الْخائِنُ خائِفٌ » خائن خائف است . [ اينها نيز هر صدايى را به زيان خود مىپندارند : يَحْسَبونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ . ] « 1 »
هامش
( 1 ) . [ آخر نوار چند ثانيهاى ناقص است . ]