عمار ياسر در مورد اينها فرمود : « ما أَسْلَموا وَ لكِنْ اسْتَسْلَموا » « 1 » يعنى درواقع اسلام نياوردند ، تظاهر به اسلام كردند .
و اما اينكه سياست پيغمبر اكرم در مورد منافقين چه سياستى بود ، دربارهء منافقين اهل مدينه مورد اتفاق است . سياست ايشان دربارهء منافقين سياست حذَر و احتياط بود ، نه اينكه كسانى كه تظاهر به اسلام مىكنند ، مادامى كه عملى بر ضد انجام ندادهاند ، اينها را پيغمبر اكرم بكشد ؛ اينطور نبوده است .
مطلب ديگر اين است كه اين مطلب كه اينها مدعى مىشوند كه حتى منافقين مدينه با وفات پيغمبر اكرم يا نزديك به وفات ايشان به كلى ريشهكن شدند اين هم يك حرف صد در صد قابل قبولى نيست كه حتى منافقين مدينه همچنين شده باشند .
نكتهاى از علامهء طباطبايى
نكتهاى علامه طباطبايى ذكر كردهاند و نكتهء خوبى هم هست و آن اين است :
مسألهاى كه فوقالعاده نظر را جلب مىكند اين است كه چطور است كه منافقين تا پيغمبر اكرم زنده هستند تحريكات مىكنند ولى پيغمبر كه از دنيا مىرود و دورهء خلافت خلفا مىرسد ديگر نامى از اين منافقين نيست ؟ منافقين كوچكترين تحريك و دسيسهكارى در دورهء خلفا نكردند . اينها چطور يك مرتبه مؤمن و عابد شدند ؟ ! تا پيغمبر زنده بود ، اينها مؤمن واقعى نشدند ولى آيا پيغمبر كه از دنيا رفت ، يك مرتبه اينها مؤمن واقعى شدند و يا اينها در دورهء خلافت ، منافع خودشان را تأمينيافته ديدند و از اين جهت صدايشان خوابيد ؟ اين خودش مسألهء فوقالعادهاى است كه تا پيغمبر زنده است اينهمه صداى اينها هست - كه در خود قرآن منعكس است - ولى پيغمبر كه از دنيا مىرود ، يك مرتبه گويى چنين افرادى اصلًا وجود نداشتهاند و اصلًا ديگر در تاريخ اسلام اسمى از منافقين برده نمىشود . اين نشانهء اين است كه در اثر وفات پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و برقرارى خلافت ، جريان شكلى پيدا كرد كه منافقين منافع خودشان را تأمينيافته ديدند ، اين بود كه ديگر اسمى و صدايى از آنها نبود . اين مطلب حتى در مورد منافقين مدينه صادق است و در مورد
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 32 / ص 325 .