بودند .
بعد اينها « 1 » مىگويند به نزديك وفات پيغمبر كه رسيد ، ديگر كار نفاق پايان يافت و ابوسفيان يك مسلمان واقعى شد !
نفاق ابوسفيان
آيا اين احتمال درستى است كه ابوسفيان از سال فتح مكه تا آخر عمر پيغمبر اكرم كه دو سه سالى بيشتر نيست ديگر يك مؤمن خالص شد ؟ ! يا او باز مردى بود فرصتطلب در عالم اسلام ؛ فرصتطلبى او كاملا آشكار و روشن بود . همين ابوسفيان موقفى دارد در برابر اميرالمؤمنين على عليه السلام ، موقفى دارد در برابر عمر بن الخطّاب . اگر آدم بخواهد بفهمد سياست على چگونه سياستى است و سياست عمر چگونه سياستى بوده ، كداميك با قرآن منطبق است كداميك نيست ، از اينجا بايد بفهمد . ابتدا كه خلافت به ابوبكر رسيد و هنوز ابوسفيان سهمى در اين كار نداشت ، دويد رفت به خانهء عباس ، گفت : عجب ! شما نشستهايد در خانهء خودتان ! خلافت مال شما بنىهاشم است ، شما وارث پيغمبر هستيد ، تيم و عدى « 2 » كى هستند كه بيايند خليفه بشوند ؟ ! عباس به آن زيركى را توانست تحريك كند . عباس را برداشت ، آمدند درِ خانهء اميرالمؤمنين : اينها كى هستند كه آمدهاند خلافت [ را غصب كردهاند ؟ ! ] خلافت حق توست ، تو بايد خليفه باشى . ناراحت نباش ، خيال نكن تنها هستى ، من خودم هستم و گروهم ، به خدا قسم اگر دستور بدهى اين مدينه را پر مىكنم از سرباز سواره و پياده : لَأَمْلَئَنَّ الْمَدينَةَ خَيْلًا وَ رِجْلًا ، بيا جلو ، خودم پشت سرت هستم . و گروه هم داشت ، رئيس قبيله بود . على چه فرمود ؟ ( قرآن گفت : هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ دشمنت اين منافقين هستند ) على عليه السلام فرمود :
شُقّوا امْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ وَ عَرِّجوا عَنْ طَريقِ الْمُنافَرَةِ وَ ضَعوا تيجانَ الْمُفاخَرَةِ ، افْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناحٍ اوِ اسْتَسْلَمَ فَاراحَ « 3 » .
هامش
( 1 )
. [ اهل تسنن ]
( 2 ) . [ قبيلهء تيم و قبيلهء عدى ]
( 3 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 5 .