مجبور بودند ايمان خودشان را كتمان كنند نه اينكه كفار اجبار داشته باشند تظاهر به اسلام كنند . بنابراين قبل از هجرت منافقى نمىتوانسته وجود داشته باشد . من در كلمات آنها براى اين مطلب كه در اواخر عمر پيغمبر به آن طرفْ ديگر منافقى نيست ، استدلالى نديدم .
پاسخ
ولى اين استدلال را جواب دادهاند . راجع به قبل از هجرت مىگويند اولًا ممكن است چنين چيزى باشد چون دعوت پيغمبر اكرم كه ظهور كرد طرز پيشرفت اين دعوت به گونهاى بود كه اشخاصى زيرك حس كردند كه مقاومتناپذير است .
افرادى كه يك نوع جامعهشناسى فطرى و طبيعى دارند ، يك شامّهء پيشبينى دارند ، يعنى يك جريان كوچكى كه پيدا مىشود با توجه به مجموع شرايط و اوضاع حس مىكنند كه اين رشد پيدا خواهد كرد . ما از كجا مىتوانيم نفى كنيم كه چنين اشخاصى با چنين شامّهء تيزى بودهاند و در همان ابتدا خودشان را سهيم و شريك كردند براى اينكه در آينده سهيم باشند .
منافقين مكه
و اما بالاتر از اين ، اين مسأله است كه اينها گفتند منافقين منحصر بودند به همين گروه عبداللَّه بن ابى كه از انصار بودند ، به دليل اينكه اكثريت مردم مدينه مسلمان شدند و اينها چارهاى نديدند جز اينكه تظاهر به اسلام كنند و اسلام و قرآن خودش آمد پرده را پاره كرد و گفت اينها مؤمن نيستند منافق هستند . [ كسانى كه پاسخ دادهاند ] مىگويند عين همين شرايط بعد از فتح مكه براى گروهى از كفار قريش پيش آمد ، براى اينكه اسلام در ابتداى هجرت موجش مدينه را گرفت ، ناچار يك عدهء غير مؤمنْ آنجا خودشان را در زير پوشش شعارهاى اسلامى قرار دادند ولى اين موج به تدريج توسعه پيدا كرد ، به تعبير قرآن « اذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ . وَ رَأَيْتَ النّاسَ يَدْخُلونَ فى دينِ اللَّهِ افْواجاً » « 1 » ، مقارن فتح مكه و بعد از فتح مكه اين موج سراسر عربستان را گرفت . آنوقت همين شرايطى كه در مدينه بود در سراسر عربستان و از
هامش
( 1 ) . نصر / 1 و 2 .