تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
مسلمان به نام اينكه منافق است كشته بشود . خود پيغمبر البته منافقين را مىشناخت ، [ فرضاً ] مىكشت . اما اگر اين را سيره و سنت مىكرد كه ما منافقها را مىكشيم ، بعد هر كسى با هر كسى غرض پيدا مىكرد ، مخصوصاً خلفا و حكومتهاى وقت با هر كسى كه غرض پيدا مىكردند مىگفتند اين منافق است ، منافق را پيغمبر كشته ، ما هم بايد بكشيم . ما مىبينيم بعد از پيغمبر با اينكه چنين بهانه‌اى هم در كار نبود زيرا اسلام مىگويد كسى كه در ظاهر داخل در حوزهء اسلام است و به عبارت ديگر تا ارتداد و كفر كسى بر شما ثابت و صد در صد واضح نشده حق كشتن او را نداريد ، نمىتوانيد او را متهم كنيد و بگوييد چون منافق است او را مىكشم ، با اين حال به دروغ [ افرادى را متهم به نفاق كردند و كشتند . ] اينكه پيغمبر اكرم منافقين را نكشت « 1 » براى اين بود كه نمىخواست در جامعهء اسلامى اين امر سنت بشود تا قدرتها و حكومتهاى وقت هر كسى را كه بخواهند ، اين امر را بهانه قرار بدهند كه اين چون منافق است بايد او را كشت . وَ لا تَقولوا لِمَنْ الْقى الَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً « 2 » ؛ اين اصلى است در اسلام . قرآن مىگويد كه هر كس اظهار مسلمانى مىكند مادامى كه قولى يا عملى كه دلالت بر ارتدادش بكند از او ظاهر نشده است او را نكشيد ولى اگر علائم نفاق را در او احساس مىكنيد از او برحذر باشيد يعنى بدانيد اينها كفارى هستند در زير پوشش اسلام ؛ احتياط خودتان را حداكثر از اينها رعايت كنيد اما مادامى كه هنوز يك امر صريحى به دستتان نيامده است ، به صرف اينكه ما مىدانيم باطنش غير از ظاهرش است [ حق كشتن او را نداريد و ] پيغمبر اكرم اجازهء قتل اينها را نمىداد . پس گروه سومى كه از منافقين هستند منافقين مكه‌اند . بعد از آنكه موج اسلام مكه را هم فرا گرفت ، مكه در همان شرايطى قرار گرفت كه مدينه قرار گرفت ، يعنى همين طورى كه در مدينه يك اقليتى بودند كه اظهار اسلام مىكردند از باب اينكه مصلحت خودشان را در اين مىديدند و در باطن مخالف بودند ، در مكه هم گروهى اظهار اسلام كردند از باب اينكه مصلحت خودشان را ديدند و در باطن مخالف
هامش
( 1 ) . خود پيغمبر فرضا مىكشت منافقين واقعى را مىكشت . ( 2 ) . نساء / 94 .