مىدادند و در جنگها احياناً همراه مسلمين شركت مىكردند ولى هميشه مردمى بودند فرصتطلب ، گاهى كه موقعيت را تشخيص مىدادند و مواردى اتفاق مىافتاد كه فرصتى پيدا مىكردند ، در آن موارد به اصطلاح مشتشان باز مىشد « 1 » ، كما اينكه در قصهء يهود بنىالنضير و بنىقريظه خوانديم وقتى كه حس كردند كه الآن يك خطر بزرگى براى اسلام پيدا شده است فوراً رفتند با يهود متحد شدند ، يا گاهى مىرفتند با قريش محرمانه قرارداد مىبستند . به اصطلاح امروز اينها ستون پنجم كفار در داخل مسلمين بودند .
اين يك گروه از منافقين [ صدر اسلام ] است . شك ندارد كه پيدايش اين گروه از منافقين بعد از هجرت بود . قبل از هجرتِ پيغمبر اكرم اين گروه اساسا موضوعيت نداشت . بعد از رحلت پيغمبر اكرم هم از اينها چندان اثرى نيست يعنى سران منافقينِ اين زمان بعد از رحلت پيغمبر اكرم هم دستشان به جايى بند نشد و چيزى نشدند يعنى ديگر پيدا نشدند .
استدلال اهل سنت
اهل تسنن مىخواهند بگويند منافقين منحصر بودند به همينها كه پيدايششان بعد از هجرت است و قبل از وفات [ پيامبر ] هم پايان پذيرفتند و وقتى كه پيغمبر اكرم از دنيا رفتند ديگر منافقى در دنياى اسلام وجود نداشت . البته اينها براى قبل از هجرت اين جور استدلال مىكنند ، مىگويند قبل از هجرت معنى نداشت كه منافقى پيدا بشود ، زمينهء پيدايش منافق نبود چون منافق در جايى پيدا مىشود كه طرف ببيند كه چارهاى ندارد جز اينكه خودش را مخفى كند ؛ يعنى وقتى كه قدرتى براى طرف مقابل پيدا مىشود و اين طرف مىبيند كه با قدرت او نمىتواند رو در رو مبارزه كند چارهاى نمىبيند جز اينكه مبارزه را به اصطلاح از علن به خفا ببرد ، از ظاهر به زير پرده ببرد يعنى تظاهر كند به اينكه من از شما هستم و در باطن با او مخالفت و مبارزه كند . مىگويند قبل از هجرت زمينهاى براى نفاق نبود براى اينكه مسلمين حكومتى و قدرتى نداشتند بلكه منكوب بودند ، اكثريت و قدرت با قريش بود . مسلمين احياناً
هامش
( 1 ) . تظاهر [ به كفر ] كه نمىكردند ، همهء مسلمين هم كه نمىدانستند كه اينها منافق هستند ، قرآنمنافقگرى اينها را برملا كرد .