تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
ندارد نماز جمعه بخواند . اين نظر ، بسيار ضعيف است به جهت اينكه معصومين محدودند و نماز جمعه براى همهء دنيا و براى هميشه است . [ معمولًا ] فقها چنين حرفى را نمىزنند . آنها كلمهء « امام و يا نايب امام » را به كار مىبرند . آيا نايب امام اختصاص به نايب خاص دارد يا نُوّاب عام هم مىتوانند نماز جمعه را اقامه كنند ؟ مثلًا اميرالمؤمنين خودشان امام هستند و نايبهاى خاص ايشان حكامى بودند كه در بلاد معين كرده بودند . بعضى مىگويند نوّاب عام ، يعنى هر كس كه مجتهد شد ، مىتوانند نماز جمعه را اقامه كنند . ولى بعضى ديگر مىگويند نه ، در اين جهت هر مجتهدى نايب عام نيست . مرحوم آقاى بروجردى عقيده‌شان اين بود كه نماز جمعه نماز حكومتى است ؛ يعنى نمازى است كه حاكم اسلامى و حاكم شرعى بايد بخواند نه فقط يك مجتهد . آنوقت يا بايد حاكم شرعىاى باشد كه بالفعل حاكم است و يا اگر بالفعل حاكم نيست كسى باشد كه در مقام به دست‌گرفتن حكومت است . مرحوم آيةاللَّه بروجردى مىگفتند در دوران ائمه عليهم السلام هم هر كسى كه درصدد انقلاب عليه خلفا بود به خودش اجازه مىداد كه نماز جمعه بخواند . تاريخ هم همين را حكايت مىكند كه آن كسى كه نماز جمعه مىخوانْد يا خودش مبسوط اليد بود و يا در مقام به دست آوردن بسط يد بود و الّا مجتهدى كه گوشهء خانهء خودش نشسته است و جز هفته‌اى يك بار از خانه بيرون نمىآيد و بعد عبايش را به سرش مىكشد و به خانه مىرود اصلًا معنى ندارد كه بيايد نماز جمعه بخواند . اصلًا كار او نيست كه بيايد مصالح عمومى مردم در دنياى اسلام را به آنها خبر بدهد و آخرين اخبار دنياى اسلام را به مردم برساند ؛ اصلًا از جايى خبر ندارد تا بيايد خبر برساند ؛ خودش از بىخبرترين مردم دنياست ، آنوقت بيايد خبرها را به مردم برساند ؟ ! مرحوم آقاى بروجردى مىگفتند در جنگهاى عثمانى و صفوى ، صفويه ديدند يكى از مظاهر شوكتى كه عثمانيها دارند و شيعه‌ها ندارند ، نماز جمعه است . خيلى ناراحت شدند . عثمانيها روز جمعه كه مىشد نماز جمعه مىخواندند و از نيروى نماز جمعه براى جنگها حداكثر استفاده را مىكردند . البته آنها بحثشان در نماز جمعه بيشتر اين بود كه شيعه كافر است و اگر هفتاد كافر را بكشيد به اندازهء اين است كه يك شيعه را بكشيد و از اين حرفها . صفويه به علماى شيعه مىگفتند آخر اين نماز جمعه يك نماز اسلامى است ، نمىشود كه ما نداشته باشيم . آنوقت سلاطينى مثل