دزدى نمىشمارند ، يعنى دزدى از مال شوهر . از جمله زنانى كه آمده بود ، هند زن ابوسفيان و مادر معاويه بود « 1 » . وقتى كه حضرت رسول اين جمله را خواندند : « وَ لا يَسْرِقْنَ » بيعت كنند زنان به شرط اينكه سرقت نكنند ، گفت يا رسولَاللَّه ! شوهرم ابوسفيان مرد خسيسى است ؛ من چارهاى ندارم ، اگر بخواهم [ اين كار را نكنم ] بايد از خرج زندگىام بزنم . آنچه او مىدهد با آن ، زندگى اداره نمىشود ، آيا مىتوانم [ اين كار را بكنم ] يا نه ؟ در صورتى كه او خودش بر ابوسفيان مسلط بود و ابوسفيان بدون اجازه او كارى نمىتوانست بكند .
« وَ لا يَزْنينَ » بيعت كنند به شرط اينكه زناكارى نكنند . هند گفت : يا رسولَاللَّه ! يك زن شوهردار كه زنا كردن در بارهء او معنى ندارد ! عمر نشسته بود ، قاه قاه خنديد و خنديد به طورى كه به پشت افتاد . گفت معناى اين خنده اين بود كه آخر من خودم در جاهليت با تو حساب داشتم در حالى كه شوهردار بودى .
« وَ لا يَقْتُلْنَ اوْلادَهُنَّ » بچههاى خود را نكشند . مخصوصاً تصريح كردهاند كه ولو به نحو سقط .
- اولاد را مادر نمىكشد .
اولاد وقتى كه بزرگ شود اغلب او را پدر مىكشد ، والّا بچه همينقدر كه به دنيا آمد ديگر بسيار بعيد است كه مادر او را بكشد ( البته باز هم اتفاق مىافتد ) . در جاهليت هم پدرها بودند كه مىكشتند ، چون مسؤول انفاق بودند و بعلاوه عارشان مىآمد
هامش
( 1 ) . هند زن عجيبى است ، خيلى زن زباندارى است و زن خبيثهاى هم هست و اين همان كسى است كه در احد با يك عده زنهايى شركت كرده بود و اينها مردان كافر را تشجيع مىكردند در جنگيدن . يك اشعار تصنيف مانندى هم بود كه آن تصنيفها را مىخواندند و كف مىزدند و دف مىزدند :نحن بناتُ طارق * نمشى على النمارق
ان تُقبلوا نعانق * أو تُدبروا نفارق[ ما دختران طارقيم ، روى فرشهاى گرانبها ] راه مىرويم ، اگر شما بجنگيد بعد مىتوانيد با ما هماغوش باشيد ولى اگر فرار كنيد از شما جدا مىشويم ؛ و اين زنها را تشويق مىكرد ؛ و كينهء پيغمبر اكرم و اميرالمؤمنين و حمزه را هم به شدت در دلش داشت ، چون پدر و [ برادر ] و عمويش در جنگ بدر كشته شده بودند ؛ [ برادرش ] به دست اميرالمؤمنين ، پدرش به دست عبيدةبنالحارث و عمويش به دست [ حمزه . ]