نيست ، آن اصلى كه با آن زندگى مىكند ، با يك شخصيتى ، با يك زنى زندگى كند كه - العياذباللَّه - اصلًا قرآن را قبول ندارد ، پيغمبر را قبول ندارد و او را - العياذباللَّه - مرد كذّابى مىداند ؛ بخواهد يك زندگى مشترك با چنين زنى تشكيل بدهد . اين عملًا نشدنى است ؛ يا آن زن بايد برگردد به اين طرف ، يا اگر او برنگردد اين مىرود به آن طرف . بعد تكليف بچههايى كه پيدا مىشوند چه مىشود ؟ آن زن بالأخره به يك اصل ديگرى معتقد است . آن زن هم خير بچهء خودش را مىخواهد يا لااقل دلش مىخواهد آن بچه مطابق روح او تربيت شود و اين مرد مىخواهد اين بچه مطابق روح او تربيت شود . مرد چكار مىكند ؟ يا اصلًا بىتفاوت مىماند ؛ بچه از آن طرف مىرود ؛ [ و يا بىتفاوت نمىماند . ] اگر فرض كنيم مرد جدى باشد زن هم جدى باشد ، آن بچهء بدبخت يكى از بدترين بچهها خواهد شد ؛ دو تربيت متناقض دائماً وارد روح اين بچه مىشود ؛ پدر مىگويد اينجور ، مادر مىگويد نه ، دروغ مىگويد ، اينجور نيست ، اينجور است ؛ مادر مىگويد اينجور ، پدر مىگويد نه ، اينجور است .
اين ، حرف درستى نيست ؛ و بعلاوه تاريخ نشان داده است « 1 » كه ازدواجهاى مسلمانها با زنهاى كتابيّه - چون اهل تسنن جايز مىدانستند - عواقب وخيم براى جامعهء اسلامى بهوجود آورده ، خصوصاً كه اين قضايا اغلب در ميان طبقات متعين ( امرا ، خلفا ، فرماندهان سپاهها ) يعنى مردمى كه نبض جامعه در دست آنهاست رخ مىدهد . زن در وجود مرد اثر فوقالعاده مىگذارد و اتفاقاً زنها در مردهايى كه داراى فكر بلندتر و احساسات بيشتر هستند بيشتر مؤثرند تا در مردهاى مثلًا دهاتى و امثال آن .
يك حديثى پيغمبر اكرم دارند كه اين حديث به قولى در حد اعجاز است : « انَّهُنَّ يَغْلِبْنَ الْعاقِلَ وَ يَغْلِبُهُنَّ الْجاهِلُ » زنان بر عاقلان غلبه مىكنند و جاهلان بر زنان غلبه مىكنند . جاهل يك آدمى است كه جز خشونت سرش نمىشود ولى آن كه دلى و فكرى و احساسى دارد بيشتر مغلوب قرار مىگيرد .
آنوقت مىبينيد يك مملكت در اختيار يك خليفه قرار مىگيرد ولى آن خليفه روحش در دست يك زن مسيحى يا يهودى است . آن زن بعد عملًا در سرنوشت
هامش
( 1 ) . اين از آن چيزهايى بوده كه من دلم مىخواست دنبال آن بگردم ، ولى خيلى تتبع مىخواهد .