كم و كسرهايى را كه پيدا مىشود جبران مىكند . اين كه عمل شكستهبند را « جبر » و خودش را « مجبّر » مىگويند براى اين است كه يك شكستگى كه پيدا مىشود او مىآيد آن شكستگى را اصلاح مىكند ؛ و اين كه در وضوى جبيره مىگويند حكم جبيره اين است ، يعنى در موردى كه مثلًا شكستهبندى بوده و آمدهاند روى محل وضو را بستهاند و حالا انسان مىخواهد وضو بگيرد تكليف جبيره اين است . در دعاها به اين مضمون خيلى اشاره شده است : « يا جابِرَ الْعَظْمِ الْكَسيرِ » « 1 » يا : « يا جابِرَ كُلِّ كَسيرٍ » كه آن ، معنى اعمّى دارد : اى خدايى كه هر شكستگى را تويى كه جبران مىكنى . جبران ، خودش يك اصلى است در عالم . در عالم طبيعت چنين اصلى وجود دارد ؛ يعنى اين دنيا دنياى كون و فساد است . از يك طرف عواملى دخالت مىكنند ، كم و كسريها و نقصهايى به وجود مىآورند ، پشت سرش مىبينيم عوامل ديگرى در اين دنيا وجود دارند كه آن كم و كسريها را اصلاح مىكنند ، نظير همانچه ما در بدن خودمان مىبينيم . اگر جايى از بدن ما زخم شود پشت سرش اين دستگاه شروع مىكند به كار كردن و آن نسجهايى را كه از بين رفته از نو مىسازد ، و الّا اگر چنين نبود ، كسى در دنيا نمىتوانست زندگى كند ؛ يعنى اگر يك زخم كوچك در يك جاى بدن انسان پيدا مىشد ، تا آخر عمر او همراه وى بود ، مثل بعضى افراد كه برخى بيماريها پيدا مىكنند و تا آخر عمر همراهشان است . مثلًا بيمارى قند اگر شديد باشد دير التيام پيدا مىكند . حال انسان حساب كند كه اگر خدا بدن را اينطور نساخته بود كه فوراً جبران كند ، چنانچه دستش به اندازهء سر سوزن زخم مىشد ، تا آخر عمر همان زخم به همان حال بود و باز بود و خون مىآمد .
خداى متعال جبّار است به معنى اينكه جبران كننده است و اين حالت جبرانكنندگى - حال اگر انسان را در نظر بگيريم - در جميع شؤون زندگى انسان هست . خود قبول توبه مظهر جبّاريّت خداوند است . گناه به منزلهء شكستگى در روح انسان است ، به منزلهء قطعه قطعه شدن و پاره شدن روح انسان است . اگر بنا بود يك چيز همينقدر كه شكست براى هميشه شكسته باقى بماند ، خيلى كارها زار بود .
ولى همينقدر كه انسان به درگاه الهى برود و توبه و استغفار كند خداى متعال به آن لطف خودش ، به آن جبّاريّتى كه دارد اصلاحش مىكند ، از نو رفويش مىكند ، مثل
هامش
( 1 ) . دعاى جوشن كبير ( مفاتيحالجنان ) ، فقرهء 80 .