بود نفى كند ؛ آن محتواهاى صحيحش را حفظ مىكند و البته بدعتها و تحريفهايى را كه در آن واقع شده از بين مىبرد ؛ احكامى را هم كه متناسب با آن وضع خاص بوده نسخ مىكند ولى نسخ آنها معنايش اين نيست كه روح آن كتاب از بين برود ، روح آن كتاب در عين حال در قرآن محفوظ است يعنى قرآن در معنا حافظ همهء كتب آسمانى واقعى ديگر است ؛ بعلاوه ، مهيمنى است كه دخل و تصرف هم مىكند ، اين حكمش را برمىدارد حكم ديگرى به جاى آن مىگذارد و خود آن كتاب هم آمادگى چنين كارى را از اول داشته است .
حال ، خداى متعال مهيمن است ؛ حافظ و رقيب ( به معناى مراقب ) و نگهبان بندهء خودش است ؛ حافظ و رقيب و نگهبان همهء عالم است ، ولى چون اينجا بيشتر رابطهء بنده و خدا مطرح است ، « خداى متعال مهيمن است » يعنى اگر كسى خود را به خداى خود متصل كند و پيوند دهد ، اگر خود را به خدا بسپارد ، به جايى سپرده است كه از دستبرد هر دستبرد زنندهاى مصون است .
در موضوع « شيطان » لحن قرآن چگونه است ؟ [ از زبان شيطان ] مىگويد :
« فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ اجْمَعينَ . الّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ » « 1 » به عزت تو قسم همهشان را گمراه خواهم كرد مگر بندگان مخلَص تو ( كه « مخلَص » از « مخلِص » بالاتر است ) ، بندگانى كه اصلًا وجودشان را خالص كردهاند . آنهايى كه وجودشان را براى خدا خالص كردهاند همانها هستند كه خودشان را به خدا سپردهاند ؛ ديگر شيطان نمىتواند آنجا اصلًا راه پيدا كند . در آيهء ديگر مىفرمايد : « انَّ عِبادى لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ » « 2 » بندگان من ، آنهايى كه واقعاً بندهء مناند ، تو هيچ نفوذى نمىتوانى در آنها داشته باشى . در آيهء ديگر مىفرمايد : « انَّماسُلْطانُهُ عَلَى الَّذينَ يَتَوَلَّوْنَهُ » « 3 » تسلط شيطان بر كسانى است كه ولاى او را پذيرفتهاند .
خداى متعال حافظ و رقيبِ اينگونه بندگان « 4 » است . بنا بر قول آن مفسرينى كه مىگويند مفهوم تصرف هم در « مهيمن » خوابيده ، يعنى وقتى اين بنده خودش را به او سپرده احياناً اگر غلّ و غشّى در او هست خدا خودش خالصش مىكند مثل فلزى
هامش
( 1 ) . ص / 82 و 83 .
( 2 ) . حجر / 42 .
( 3 ) . نحل / 100 .
( 4 ) . [ يعنى بندگانى كه خود را به او سپردهاند ]