معنى ذات جامع جميع صفات كماليه است ؛ يعنى خودِ « اللَّه » ، لفظ « اللَّه » به معنى اين است كه « لَهُ الْاسْماءُ الْحُسْنى » ؛ اصلًا خود « اللَّه » يعنى آن كه جميع اسماء حسنى در او جمع است ، ذات مستجمع جميع صفات كماليه . « هُوَ اللَّهُ الَّذى لا الهَ الّا هُوَ » . اين « لا الهَ الّا هُوَ » توحيد در عبادت است . اللَّه ، آن كه شايستهء عبادت و پرستش جز ذات او هيچ موجودى نيست . مسألهء « لا الهَ الّا هُوَ » يك سرش ارتباط به خدا دارد ، يك سرش ارتباط به انسان ، چون مسألهء پرستش است : اى انسان ! تو در برابر هيچ ذاتى جز آن ذات مستجمع جميع صفات كماليه نبايد كرنش و پرستش كنى ؛ آن « بايد » هم كه در او مىگوييم از اين جهت است كه او تنها ذاتى است كه شايستهء پرستش و ستايش و تعظيم است . وقتى كه شايسته باشد ، خود پرستش انسان براى انسان كمال است . اما غير او چنين شايستگى را ندارد . اگر انسان در مقابل هر موجودى غير از او كرنش و پرستش كند خودش را پست كرده و پايين آورده است . جز ذات مقدس او هيچ ذاتى إله نيست . إله يعنى معبودِ به حق ، و معبود به حق يعنى شايستهء پرستش ، موجودى كه حقِ معبوديت دارد ، شايستگى معبوديت را دارد . وقتى كه تمام كمالات در او جمع است اصلًا عبادت و پرستش [ او ] هم در واقع ثناگويى است ، ثناگويى به اين معنا كه جمالپرستى و كمالپرستى و خضوع در مقابل كمال است ، اقرار و اعتراف به يك حقيقت است : او [ شايستهء پرستش ] است اما غير او نه .
ملِك قدّوس «
الْمَلِكُ » صاحبْ اقتدار علىالاطلاق . در جلسهء پيش توضيحات داديم . « الْقُدُّوسُ » .
عرض كرديم هر جا كه سخن از اقتدار مطلق بيايد ، از باب اينكه در انسانها هميشه اذهان چنين تجربهاى نشان داده است [ كه قدرت توأم با ظلم است ، ] در غير انسان هم احياناً بشر آن را توسعه مىدهد . امروز مىگويند قدرت آنارشيست است يعنى هر جا كه قدرت پيدا شود استبداد و زورگويى و بىحسابى و ظلم و تجاوز وجود دارد . براى اينكه اين توهّم نشود كه اين ملِكِ مطلق و صاحبْ اقتدارِ مطلق به دليل اينكه صاحبْ اقتدار مطلق است و در مقابل اقتدار او اصلًا اقتدارى در عالم وجود ندارد ، خدايى كه اقتدار مطلق است و هيچ ترمزى ندارد پس هر كارى كرد كرد ( ظلم و ستم ) ، لذا مىفرمايد ولى او در مرتبهء ذات خودش منزّه است ، متعالى است . « ترمز ندارد » يعنى معنى ندارد كه قدرتى از خارج - العياذ بالله - بيايد جلو او را بگيرد ولى