پروردگار من ، اين مركّبها تمام مىشود و سخن پروردگار تمام نمىشود . پس انسان ، متكلمِ غير متكلم است ، متكلمى است كه در عين اينكه متكلم است لال است . اما متكلم علىالاطلاق خداوند است .
همهء عالم اسم خدا و جلوهء اوست
همچنين در بارهء خدا جميع اسماء حُسنى - نه بعضى - صادق است . مثلًا در بارهء انسان بعضى اسماء صادق است و بعضى اصلًا صادق نيست . براى مثال ، قديم بودن ، ازلى بودن ، قائمبالذّات بودن از اسماء حسنى است كه در مورد انسان هيچ صادق نيست . در بارهء غير خدا بعضى از اسماء حسنى صادق است ، آن هم هر اسمى كه صادق است در يك حد بسيار محدودى صادق است . « لَهُ الْاسْماءُ الْحُسْنى » يا در آيهء ديگر مىفرمايد : « وَلِلَّهِ الْاسْماءُ الْحُسْنى » « 1 » اسماء حسنى منحصراً از آنِ اوست ، به اين معنا كه آن كه جميع اسماء حسنى و هر اسمى هم به نحو احسن و اكمل [ و ] به طور غير متناهى بر او صادق است ذات پروردگار است .
اين است كه در [ دعا ] مىفرمايد : « لَكَ الْاسْماءُ الْحُسْنى وَ الْامْثالُ الْعُلْيا » « 2 » . ما در اين بيانى كه الآن عرض كرديم گفتيم غير خدا هم اسم حَسن دارد ولى بعضى اسمهاى حسن را ، و آن اسمى را هم كه دارد نه به حد اعلا و اكمل ، ولى خداوند همهء اسماء حُسنى را و هر اسم حَسنى را هم به نحو احسن دارد . اگر با يك نظر توحيدى عميقتر نگاه كنيم مىبينيم در [ آنجا ] كه مىفرمايد : « لَكَ الْاسْماءُ الْحُسْنى وَ الْامْثالُ الْعُلْيا » اصلًا همه چيز را منحصر به خدا مىكند . معنايش اين مىشود كه غير خدا هم هر اسم حَسنى دارد باز از اوست يعنى پرتوى و جلوهاى است از او . خيال نكن كه خدا مقدارى از علم را به اين انسان عالِم داده و العياذ باللَّه خودش ندارد ؛ بلكه علم او هم مظهرى است از علم حق ؛ خود او و علمش هم به يك اعتبار اسمى از اسماء حسناى الهى است . هر موجودى هر صفت كمالى كه دارد ، آن صفت به اعتبار اينكه
هامش
( 1 ) . اعراف / 180 .
( 2 ) . فروع كافى ، ج 4 / ص 160 .