مظهرى از مظاهر اسماء الهى است مال خداست بلكه بيش از آنكه مال خود آن شئ باشد مال خداست . آنچه كه به خدا نسبت داده نمىشود فقط نسبتهاى نقص است ، عدم است ، نيستيهاست كه پروردگار قدّوس است ، منزّه است از اينكه نيستيها و بىكمالىها و محدوديتها به او نسبت داده شود .
اگر از اين ديد نگاه كنيم هر چه در عالم هستى ببينيم اسم خدا مىبينيم يعنى شأن و جلوهء حق را مىبينيم . اين است كه ما در دعاى كميل مىخوانيم : « وَ بِاسْمائِكَ الَّتى مَلَأَتْ ارْكانَ كُلِّ شَىْءٍ » « 1 » اسماء الهى اركان همهء اشياء را پر كرده است يعنى در هر چيزى شما هر كمالى و هر جلالى و هر جمالى و هر قوّتى و هر عظمتى و هر جلوهاى كه مىبينيد اگر ديدتان ديد توحيدى باشد مىبينيد همان هم مظهرى از جلوهء حق ، كمال حق ، جلال حق و جمال حق است .
« لَكَ الْاسْماءُ الْحُسْنى وَ الْامْثالُ الْعُلْيا » اسماء حُسنى و مثلهاى عليا منحصراً از آنِ توست . « مثَل » يعنى هر چيزى كه نمايانگر چيز ديگرى باشد ، چون ممثِّل است .
وقتى كه چيزى ، چيز ديگر را نشان مىدهد [ به آن « مثَل » مىگويند ، ] مانند تصويرى كه عكس يك فرد است . عكس روى ديوار را كه عربها الآن هم به آن « تمثال » ( يا مثال ) مىگويند چرا « تمثال » مىگويند ؟ چون ممثِّل يك شئ ديگر است يعنى ارائه دهندهء يك شئ ديگر است . هر لفظى و هر بيانى و هر چيزى كه بيانگر و نشاندهندهء عاليترين كمالها باشد از اوست .
آيا اسماء اللَّه توقيفى است ؟
مسألهاى ميان فقها از يك طرف و متكلمين و فلاسفه از طرف ديگر مطرح است كه آيا اسماءاللَّه توقيفى است يا توقيفى نيست ؟ « توقيفى است » يعنى ما فقط آن اسمائى را مىتوانيم بر خداى متعال اطلاق كنيم كه در قرآن يا سنّت اجازه داده شده است .
مثلًا اگر به خداوند مىگوييم « متكلم » از باب اين است كه در قرآن به او گفتهاند « متكلم » . يا اگر ما به خدا بگوييم « شافى » ، چون در سنّت مثلًا آمده است . اما اگر اسمى در كتاب و سنت نيامده باشد آيا ما مىتوانيم به خداوند اطلاق كنيم يا نه ؟
قرآن ضابطه به دست مىدهد و آن همين است كه هر چه كه صفت كماليه باشد به نحو اكملش بر خداى متعال اطلاق مىشود . اگر هم اجازه ندهند ، نه از باب اين است كه اسماء الهى محدود است بلكه از آن جهت است كه احياناً انسانها تشخيص
هامش
( 1 ) . دعاى كميل ، مفاتيحالجنان .