اثر اينها را از بين مىبرد .
تفأل آرى ، تطيّر نه
بنابراين پيغمبر اكرم تفأّل مىزد ولى تطيّر نمىزد ؛ يعنى از رسم و سنّتى كه در ميان مردم بود آن را كه منشأ مىشد كه انسان در تصميم خودش راسخ بشود امضا مىكرد [ و به ] آن كه منشأ مىشد انسان از تصميم خودش باز بماند [ توجه نمىكرد ؛ ] يعنى به فال نيك مىگرفت ولى به فال بد نمىگرفت . يك روح مصمّم و متوكّل [ اين طور است . ] اگر مثلًا كسى بيرون مىآمد كه اسمش حسن بود [ مىفرمود ] به به ، حسن ، نيك ، انْشاءَاللَّه همهء كارها نيك است ، برويد . اما اگر كسى مىآمد كه اسمش اسم بدى بود ابداً اعتنا نمىكرد و مخصوصاً مىفرمود : « رُفِعَ عَنْ امَّتى الطِّيَرَةُ » « 1 » فال بد گرفتن از امت من به كلى بر طرف شده است ؛ « وَ اذا تَطَيَّرْتَ فَامْضِ » « 2 » اگر به چيزى فال بد گرفتى اعتنا نكن ، برو ، ترتيب اثر نده .
« تَنْزِعُ النّاسَ كَانَّهُمْ اعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ » آن باد صرصر كه آمد ، مردم را چنان از جا مىكنْد كه مانند اين بود كه بن درختهاى خرما را كنده باشند ؛ بلند مىكرد و به زمين مىزد . دومرتبه مىگويد : « فَكَيْفَ كانَ عَذابى وَ نُذُر » چگونه بود عذاب و انذار من ؟
« وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْانَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ » ( اينجا مخاطب باز مردم هستند ) قرآن را سهل و آسان در اختيار مردم قرار داديم براى تذكر و تنبّه و آگاهى ، آيا آگاهشوندهاى هست ؟ براى قوم عاد به همين سه چهار جمله قناعت مىشود چون اصلًا مطلب يك هدف بيشتر ندارد .
تكذيب قوم ثمود و عذاب الهى «
كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ
» قوم ثمود هم اين انذارها را تكذيب كردند و دروغ و بىاساس پنداشتند «
فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
» گفتند عجب ! ما پيرو كسى بشويم كه مانند ما يك بشر است ؟ اين خيلى گمراهى و اشتباه است كه انسان از يك بشر پيروى كند . در اين صورت ما در سعيرها و بدبختيها خواهيم بود . اگر
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 58 / ص 325 ، حديث 14 .
( 2 ) . سفينةالبحار ، ج 2 / ص 102 .