تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
قرار بود خدا پيام آورى بفرستد غير بشر مىفرستاد كه افضل از بشر باشد . تازه اگر بشر باشد چرا اين ؟ چرا بر من نازل نشود ؟ چرا بر اين نازل بشود ؟ «
أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ
» آيا ذكر الهى و وحى الهى از ميان همهء ما بر اين فرود آمد ؟ خير ، او يك دروغگوى طمعكار است و اين را وسيله قرار داده براى مطامع خودش . روايتى هست كه در كتب فارسى مثل منتهىالآمال هم نقل كرده‌اند كه روزى متوكل حضرت [ جواد ] عليه السلام را احضار كرده بود و گويا ايشان سوار قاطر بودند و مىرفتند به دربار متوكل . جمعيت در بيرونِ در خيلى زياد بود و غوغايى بود . وقتى كه حضرت از دور پيدا شدند به موجب آن احترام و مهابتى كه براى حضرت بود مردم كوچه دادند و حضرت آمدند و رد مىشدند . راوى مىگويد آن شخصى كه نقل كرده گفت : من نگاه كردم ديدم او خيلى با وقار و همين طور سرش را پايين انداخته [ و مىآيد . ] براى ديگران بايد با زور شلاق راه باز كنند ولى براى او مردم به احترام راه را باز مىكنند . با خودم گفتم كه اين شيعه همين را مىگويند امام است و داراى چنين مقاماتى است ؟ چه فرق مىكند ، اين هم بشرى است مانند ما ؛ فرقش با ما چيست ؟ گفت تا اين را با خود گفتم يك وقت رويش را برگرداند به طرف من و گفت : «
فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ إِنَّا إِذاً لَفِي ضَلالٍ وَ سُعُرٍ
» . بعد به دنبال آن يك خاطرهء ديگر در ذهنم پيدا شد . تا اين خاطرهء ديگر پيدا شد فوراً فرمود : «
أَ أُلْقِيَ الذِّكْرُ عَلَيْهِ مِنْ بَيْنِنا بَلْ هُوَ كَذَّابٌ أَشِرٌ
» . فهميدم نه ، امام يعنى همين « 1 » . «
سَيَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْكَذَّابُ الْأَشِرُ
» فردا خواهند فهميد كه كذّاب اشر كيست ، دروغگوى طمعكار كه طمعش او را به دروغگويى وا مىدارد كيست ؟ يعنى شماييد كه اين دروغ را به خاطر مطامع دنيوى مىگوييد . «
إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ فَارْتَقِبْهُمْ وَ اصْطَبِرْ
» ما فرستندهء آن شتر هستيم به عنوان يك امتحان ، حالا منتظر آنها باش و ببين چه مىكنند ( يعنى به آن پيغمبر چنين گفتيم ) . «
وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَةٌ بَيْنَهُمْ كُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ
» و به آنها خبر بده كه آب بايد قسمت بشود ، امتحان الهى است ، چيزى غير از امتحان نيست ، قسمتى از آن آب به آنها تعلق دارد و قسمتى به اين حيوان . گفتند عجب ! چه مزاحمى براى ما پيدا شده ! عجب مزاحمى ! ( با توجه به اينكه اين حيوان با اعجاز الهى به وجود آمده ) يك روز آب مال ما يك روز مال او ، يك
هامش
( 1 ) . منتهى الآمال ، ج 2 / ص 333 .