ديگر فلان ستاره در پيش رو بود . گفت : يَابنَ رسولِ اللَّه ! من اين طور شدهام . در حديث نوشتهاند - در وسائل است - حضرت با كمال تعجب فرمود : تو به اين چيزها عمل و اعتنا مىكنى ؟ ! گفت : بله يَابنَ رسولِ اللَّه ، چطور ؟ فرمود : الآن حركت مىكنى مىروى به خانهات و تمام اين كتابها را يك جا آتش مىزنى . امر امام بود ؛ رفت تمام كتابها را يك جا آتش زد .
روايات زيادى در نهى از ترتيب اثر دادن به اين امور داريم . يك سلسله روايات سومى داريم « 1 » كه از آنها انسان اين طور مىفهمد كه نحوست ايام و اوضاع كواكب يا اساساً در زندگى انسان اثر ندارد يا اگر هم اثرى داشته باشد ، 1 . توكّل به خدا 2 . توسّل به ائمه و 3 . صدقه دادن اثر اينها را از بين مىبرد . من خودم از آن زمان كه [ اين روايات را ] ديدم ، اصلًا بنايم بر اين است كه در هيچ كارى به اين امور ترتيب اثر ندهم كه :
سه و پنج و سيزده با شانزده * بيست و يك با بيست و چهار و بيست و پنج
هفت روز نحس باشد در مهى * زان حذر كن تا نيابى هيچ رنج
فكر نمىكنم چنين چيزهايى هم وجود دارد . توكل مىكنم يا اگر مثلًا از سفر خودم نگرانى داشته باشم ، بالاتر از توكّل صدقهاى هم مىدهم .
تطيّر
گاهى تطيّرهايى هم ضميمه مىشود . در خراسان اين قضيه هست و در بعضى از بلاد ديگر ايران هم هست ولى در بعضى بلاد ديگر ايران من گاهى صحبت كردهام گفتهاند اصلًا آنجا نيست ؛ و من نمىفهمم كه اين چيست و از كجاست . معتقدند كه يك مسافر وقتى مىخواهد مسافرت كند ، اگر سيدى به او بر بخورد مسافرتش شوم است و عاقبت ندارد ؛ برعكس اگر كولى به او برخورد كند ديگر سفرش سفر مباركى است . يك وقتى من [ اين مطلب را ] به مرحوم حاج ميرزا على آقاى شيرازى رضواناللَّه عليه ( آن مرد بزرگوار ) گفتم ، او توجيهى كرد و علت تاريخى برايش ذكر كرد و آن را پسنديدم . او گفت دو چيز است كه ريشهء تاريخىاش برمىگردد به
هامش
( 1 ) . همينها را مخصوصاً مىخواستم بخوانم ، در تفسير الميزان جمع كرده بودند ، خودم قبلًاديده بودم ، مخصوصاً يكى دو تا روايت را در حدود پانزده سال پيش در سفينةالبحار مرحوم حاج شيخ عباس ديده بودم و بعد ديدم اينجا بيشتر روايت جمع كردهاند .