« وَحَمَلْناهُ عَلى ذاتِ الْواحٍ وَ دُسُرٍ » خود نوح را بر كشتىاى سوار كرديم « 1 » ، بر آن موجودى كه داراى لوحها ( يعنى تختههاى به يكديگر تركيبشده ) و ميخها بود ، يعنى بر كشتى . ( در جاهاى ديگر دارد كه به نوح دستور داديم كشتى را بساز « وَ كُلَّما مَرَّ عَلَيْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ » « 2 » . اينها ديگر در اينجا به اجمال برگزار شده است . ) « تَجْرى بِاعْيُنِنا » و اين كشتى زير نظر خود ما در جريان بود ، ما حافظ و مراقبش بوديم . چرا ما او را نجات داديم و قوم را هلاك كرديم ؟ « جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ » اين خودش نوعى پاداش بود براى آن بندهء ما كه مكفور شده بود يعنى [ دربارهء او ] حق ناشناسى و كفران نعمت شده بود . ( اين « جَزاءً لِمَنْ كانَ كُفِرَ » همين طور كه بيان كردهاند بيشتر به خود آن عذاب برمىگردد . در يك آيهء ديگر قرآن هم هست : انّا كَذلِكَ نَجْزِى الُمحْسِنينَ « 3 » . ) ما اينها را عذاب كرديم و كيفر داديم ، براى چه ؟ به خاطر كفرانى كه نسبت به بندهء ما كه دست هدايت به سوى آنها دراز كرده بود انجام دادند . « وَلَقَدْ تَرَكْناها ايَةً فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ » بعد ما همان كشتى را رها كرديم يعنى باقى گذاشتيم به عنوان يك آيت در عالم ، آيا هست كسى كه پند بگيرد ؟ چيز عجيبى است ! در مورد دو چيز است [ كه ] در قرآن اين تعبير آمده است ؛ يعنى از اين همه حوادثى كه در امم گذشته بوده در مورد دو چيز قرآن مطلبى را گفته است كه با عصر نزول قرآن تقريباً مىشود گفت سازگار نبوده به اين معنا كه امر مجهولى بوده است . يكى راجع به كشتى نوح است . قرآن مىگويد ما اين را باقى گذاشتهايم : « وَلَقَدْ تَرَكْناها ايَةً » يعنى از بين نرفته و معدوم نشده ؛ و عجيب اين است كه در سالهاى اخير اين قضيه چند بار مورد تأييد واقع شده كه در همان كوهى كه قرآن آن را « جودى » مىنامد ( وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجودِىِّ ) « 4 » - كه مىگويند كوههاى آرارات است - آثار و علائم يك كشتى « 5 » بالاى كوه [ ديده
هامش
( 1 ) . اينجا ديگر صحبت اصحاب و اهل سفينه نيست چون بناست قضيه به اجمال گفته شود .
( 2 ) . هود / 38 .
( 3 ) . صافّات / 80 .
( 4 ) . هود / 44 .
( 5 ) . تختههايى كه وضع ساختمانش نشان مىدهد كه جز براى كشتى ساخته نشدهاند ، بهتعبير قرآن « الواح » ، يعنى اين چوبها به گونهاى با يكديگر تنظيم شدهاند كه جز براى كشتى اين طور تنظيم نمىكنند .
- جديداً هم در روسيه قسمت ديگرش پيدا شده .
استاد : همين قدر اجمالًا مىدانم ، كه اين را بعضى همين اواخر نوشتند .