براى تكذيب خود ساختند : « وَ قالوا مَجْنونٌ وَ ازْدُجِرَ » ديوانه است ، جنزده است .
« مجنون » از مادهء « جنّ » است چنانكه در فارسى هم ديوانه در واقع يعنى ديو زده ، چون در قديم معتقد بودند كه ديوانهها را ديو به اصطلاح مىزند و جن به آنها اصابت مىكند ( اصابَهُ الْجِنُّ ) . « قالوا مَجْنونٌ » ديوانه است ، جن زده است « وَ ازْدُجِرَ » دچار زجر الجن است . « زجر » منع را مىگويند و « ازدجار » يعنى منع را پذيرفتن . خلاصه جنها آمدهاند اين را زجر كردهاند و اين هم آن حالت را از جن پذيرفته است ؛ اين حرفهايى كه مىزند حرفهايى است كه جنها به او الهام مىكنند . ديگر قرآن به تفصيل بحث نمىكند چون اينجا جاى تفصيل نيست ، جاى اجمال است .
« فَدَعا رَبَّهُ انّى مَغْلوبٌ فَانْتَصِرْ » . آنجا گفت : « عَبْدَنا » بندهء ما . در مقابل مىگويد :
« رَبَّهُ » . نقطهء مقابل « عَبْدَنا » « رَبَّهُ » [ ذكر شده . ] آنجا مىتوانست بگويد : « فَكَذَّبوا نوحاً » ولى گفت « فَكَذَّبوا عَبْدَنا » . اينجا هم مىتوانست مثلًا بگويد : « فَدَعَا اللَّهَ » ولى گفت : « فَدَعا رَبَّهُ » : آنها بندهء ما را تكذيب كردند ، بندهء ما هم پروردگار خودش را خواند ، آنكه تحت حمايتش بود . ميان « عَبْدَنا » و « رَبَّهُ » مقارنه است .
« فَدَعا رَبَّهُ » پروردگار خود را خواند ، كه چه ؟ « انّى مَغْلوبٌ فَانْتَصِرْ » پروردگارا من ديگر الآن مغلوبم ؛ يعنى اينها از هر جهت بر من غلبه كردهاند ( بديهى است كه مقصودش غلبهء ظاهرى بود ) يعنى من ديگر الآن چارهاى ندارم ، در چنگال اينها بيچاره هستم « فَانْتَصِرْ » خودت انتقام بگير يعنى عذاب خود را نازل كن . همين طور كه مفسرين گفتهاند اين « فَدَعا رَبَّهُ انّى مَغْلوبٌ فَانْتَصِرْ » كه در سه چهار كلمه در اينجا گفته شده همانهاست كه در سورهء « انّا ارْسَلْنا نوحاً » در ضمن چند آيه بيان شده است ولى اينجا چون بايد مطلب را به طور اجمال بيان كند به طور مختصر ذكر مىكند :
« فَدَعا رَبَّهُ انّى مَغْلوبٌ فَانْتَصِرْ » به قوم خودش نفرين كرد .
اين را من از مرحوم ابوىمان شنيدم ؛ يادم نيست كه خودم هم در جايى ديدهام يا نه ؛ و البته بعيد هم نيست كه از كرامات شهيد اوّل باشد . مىدانيد كه شهيد اوّل را متهم كردند و فتوا به قتلش دادند و قاضىاى به نام « جماعه » فتواى قتلش را صادر كرد و اين مرد بزرگ را به شكل خيلى فجيعى [ به شهادت رساندند . ] مىگويند آن دم آخر كاغذى را از جيبش درآورد و نوشت : « رَبِّ انّى مَغْلوبٌ فَانْتَصِرْ » . البته ايشان نقل مىكردند كه مىگويند بعد كه كاغذ را ديدند ، در زيرش نوشته يافتند : « انْ كُنْتَ عَبْدى فَاصْطَبِرْ » .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 721
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٢١