اينها تكذيب كردند . نمىگويد چه را تكذيب كردند ؟ چون بعد دارد : « فَكَذَّبوا عَبْدَنا » .
مفسرين روى اين جهت بحث كردهاند كه چرا دو بار « تكذيب » را ذكر كرده ؟ گفتهاند براى اينكه اول كه مىگويد : « كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نوحٍ » قوم نوح پيش از اينها « 1 » بودند ، آنها هم تكذيب كردند [ و بعد مىفرمايد ] « فَكَذَّبوا عَبْدَنا » پس تكذيب كردند بندهء ما را ، مىخواهد بگويد اينها « 2 » كأنّه تكذيب پيشاپيشى داشتند ، مثل تصديقهاى پيشاپيش ، مثل امضاهاى پيشاپيش كه انسان گاهى چيزى را سفيد امضا مىكند ، هنوز او ننوشته اين امضا مىكند ، هنوز كسى حرفى را نگفته و هنوز حرفى از دهان او بيرون نيامده و معلوم نشده كه او چه مىخواهد بگويد ، اين قبل از اينكه او بگويد ، چون تصميم گرفته تصديق كند ، مىگويد بله صحيح است ، همين طور است كه شما مىفرماييد . عكس قضيه ، هنوز او نگفته اين تكذيب مىكند . اين نشان مىدهد كه اين تكذيب بر اساس منطق نيست چون تكذيب بر اساس منطق اين است كه حرف طرف شنيده بشود ، روى آن حساب بشود ، بعد ببيند منطقى نيست ، آنوقت تكذيب كند . ولى تكذيبهاى مصلحتى و در واقع منفعتى ، اين است كه [ شخص ] از اول تصميم دارد كه آن را قبول نكند .
« كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نوحٍ » قوم نوح هم قبل از اينها تكذيب كردند ؛ چه را ؟ همه چيز را آنها نمىخواستند قبول كنند « فَكَذَّبوا عَبْدَنا » پس چون چنين روحيهء تكذيبى داشتند و روحيهشان روحيهء تكذيب بود بندهء ما را تكذيب كردند . اينجا كه مىگويد :
« بندهء ما را تكذيب كردند » خداوند مىخواهد به خودش [ مربوط كند ، ] يعنى ما را تكذيب كردند . بندهء ما را تكذيب كردند يعنى ما را تكذيب كردند . مثل اينكه ( اگرچه اين تشبيه خيلى تشبيه درستى نيست ) شما كسى را به عنوان نمايندهء خودتان به جايى مىفرستيد ، بعد به آن نمايندهتان توهين مىكنند . يك وقت مىگوييد به آقاى الف توهين كردند . آن وقت خودش را در نظر گرفتهايد . و يك وقت مىگوييد به نمايندهء ما توهين كردند ، يعنى به ما توهين كردند ، يعنى گذشته از اينكه به شخص او توهين كردند به ما هم توهين كردند .
« فَكَذَّبوا عَبْدَنا » بندهء ما را تكذيب كردند ؛ چه گفتند ؟ حال ببينيد چه توجيهاتى
هامش
( 1 ) . [ كفار قريش ]
( 2 ) . [ قوم نوح ]