تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 691

مساهمون:

ص٦٩١
وجود نيامده است . ] اگر فرض كنيم كسى بيايد يك قالى را كه بافته‌اند باز كند ، تبديل مىشود به يك رشته نخها ، بعد بيايد نخها را هم از يكديگر باز كند ، تبديل مىشود به يك مقدار پشم و احياناً پنبه . آنوقت شما نگاه كنيد ، همه چيز را علىالسويه مىبينيد ، مىگوييد پس آن نقش كو ؟ آن نظم كو ؟ آن تركيب كو ؟ ديگر وجود ندارد . در اصل چه بوده ؟ در اصل همهء اين قالى با اين همه اختلافاتى كه شما اكنون مىبينيد ، توده‌اى از پشم بوده كه همه چيز در آن علىالسويه بوده است و اگر اين پشم را به حال خود گذاشته بودند و دست صنعتگر و هنرمندى آن را تبديل به نخ نكرده بود ، بعد رنگ نكرده بود و بعد اين نخهاى رنگ‌شده را در يك نظام معيّن با يكديگر نبافته بود ، يك چنين موجود زيبايى با اين نظم و ترتيب هرگز به وجود نمىآمد ؛ يعنى خود اين تودهء پشم قابل اينكه خودش را به يك قالى تبديل كند نيست ، يك دست هنرمند است كه اين را تبديل كرده است . اين دنياى ما ، اول همين جور بوده ، بعد هم همين جور خواهد شد ، يعنى اگر همين طورى كه خدا وعده داده - و روزى هم خواهد شد - قدرت قاهرهء الهى بيايد بافته‌هاى اين عالم را از هم باز كند ( ما خودمان به منزلهء يك بافته هستيم ، هر انسانى يك بافته است ، هر درختى بافتهء ديگرى است ، هر حيوانى بافتهء ديگرى است ، آب و هوا همين طور ) ما به يك مادهء يكنواخت مىرسيم كه هيچ چيزى با هيچ چيزى فرق ندارد ، و اولش هم همين بوده ، همهء آن موادى كه اين‌همه اشياء متنوع [ از آن ] ساخته شده است امورى متشابه بوده ؛ يعنى در ابتدا گازهاى پراكنده‌اى در عالم بوده و جز اين چيزى نبوده ، از اينها اين همه چيزها و اين همه نظم و ترتيب‌ها درست شده است . حال آيا همين طور تصادفى بوده كه از اين مادهء يكنواخت در روى زمين يك مقدار آب به وجود بيايد ، اقيانوسها به وجود بيايد ، موجود زنده به وجود بيايد ، انسان به وجود بيايد ، اين چيزهايى كه همه به درد يكديگر و به كار يكديگر مىخورند ، هواى قابل تنفس وجود داشته باشد ، روى زمين به اين شكل در بيايد كه هم سفت باشد و هم نه آنقدر سفت كه غير قابل سكونت باشد و نشود در آن كشاورزى كرد ؟ اينها را همين طور تصادف به وجود آورد ، يا نه ، تمام اينها روى نظم و حساب و تدبيرى بوده ؟ قرآن اسم اين را مىگذارد « تسخير » ، تسخير الهى . البته در مسائلى كه كوچكتر است انسان زودتر درك مىكند تا در نظام كل ، [ ولى ] نظام كل و نظام جزء فرق نمىكند .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 691 | مرتضى مطهرى