اين يك بار از بين برود . ولى اگر كسى بر همين استكبار خودش اصرار بورزد و اصرار بر اين كبيره داشته باشد واى به حال چنين آدمى ! البته اين ديگر اختصاص به استكبار ندارد ، هر گناه كبيرهاى و هر گناهى همين طور است . مثلًا دروغ از گناهان كبيره است . اگر انسان دائماً دروغ بگويد و اصرار بر دروغگويى داشته باشد ؛ غيبت گناه كبيره است ، اصرار بر غيبت كردن داشته باشد ؛ زنا ، شراب [ خوردن ] ، قمار ، تكبر ورزيدن ، حسد ورزيدن و اظهار حسد كردن با ديگران ، همهء اينها گناه كبيره است ؛ حال اگر انسان بر گناه كبيره اصرار بورزد ، اين اصرار بر گناه كبيره تدريجاً انسان را به حالت مسخشده درمىآورد ؛ و مكرر عرض كردهايم كه انسان روحش بر روى عملش اثر مىگذارد و عملش بر روى روحش ؛ يعنى همين طور كه اگر روح انسان خوب باشد عمل خوب انجام مىدهد ، [ همچنين ] عمل اگر خوب شد روح را خوبتر مىكند ، و همين طور اگر روح انسان فاسد بود منشأ عمل بد مىشود ، عمل بد هم به نوبهء خودش باز روح انسان را فاسدتر مىكند .
« يَسْمَعُ اياتِاللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ » آيات خدا را كه بر او تلاوت مىشود مىشنود ، اما چه مىكند ؟ « ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً » بعد در حالى كه مستكبر است اصرار مىورزد بر استكبار خودش « كَانْ لَمْ يَسْمَعْها » گويى اصلًا چنين آيات حقى نشنيده است ، به گوشش نخورده ، يعنى كوچكترين اثر خوبى روى روح او نمىگذارد . « فَبَشِّرْهُ بِعذابٍ اليمٍ » يك چنين آدمى جز اينكه ما به تو بگوييم يك بشارتى ، يك مژدهاى به او بده ، چيز ديگرى باقى نمانده ؛ مژده بده چنين آدمى را به عذابى دردناك . اين ، تعبيرِ به اصطلاح تحكمآميز و مسخرهآميز است .
منطق مسخره كردن
بعد مىفرمايد : «
وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آياتِنا شَيْئاً اتَّخَذَها هُزُواً
» هرگاه علم پيدا كند به چيزى از آيات ( مقصود آيات قرآن است كه بر مردم تلاوت مىشود ) شروع مىكند آيات ما را به مسخره گرفتن و مسخره كردن . عرض كرديم دو چيز است كه قرآن مكرر اينها را نقل مىكند و اينها مصيبتهايى بوده است كه همهء انبيا در همهء زمانها گرفتار آن بودهاند و قهراً همهء اهل حق و حقيقت به فراخور حالشان گرفتار اينها بودهاند ؛ يكى مسئلهء افك ، دروغ بستن ، تهمت بستن ، و ديگر مسئلهء مسخره كردن . اينها هم دو چيزى است كه منطق بر نمىدارد ؛ يعنى دروغ حدى ندارد ، كسى اگر بخواهد دروغ