تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 662

مساهمون:

ص٦٦٢
هست مزاحم اين گربه شده . پاى او را از قيرها باز كردند ؛ بعد حاكم برداشت حكمى نوشت و به گردن اين گربه انداخت كه : « حكم پادشاه است ، از اين ساعت اين گربه در هر خانه‌اى كه رفت هيچ كس حق ندارد مزاحمش بشود ( به يمن اينكه شاه نجاتش داده ) » . بعد از چند روز آن صاحبخانه نشسته بود و سفره را پهن كرده بود ، گربه آمد گفت « مَوْ » ، ولى [ ديد ] اين دفعه يك چيزى هم به گردنش دارد . چيزى جلوى گربه انداخت و آرام آن نخ را از گردنش باز كرد ، ديد يك ابلاغ هم دارد ، ابلاغ خيلى محكمى ؛ گفت تا حالا كه ابلاغ نداشتى ما از عهدهء تو برنمىآمديم ، حالا كه داراى ابلاغ و حكم هم شده‌اى ، ما بعد از اين تسليم جناب شما هستيم ! مسئلهء تمرد و ايستادگى در مقابل حق ، تا اگزيستانسياليسم نيامده بود لااقل فلسفه نداشت ، حالا داراى فلسفه هم شده است كه بله اين جور بايد بود . اين تكبر بر خدا و ايستادگى در برابر خدا و « نه » گفتن در مقابل ذات حق ، ضد انسانىترين چيزهاست . من در مقالاتى تحت عنوان « سيرى در نهج‌البلاغه » به مناسبتى رسيدم به همين جا كه اصلًا اين مسئلهء ترك دنيا و دنياپرستى در نهج‌البلاغه بر چه اساسى است ؛ كه اين برمىگردد به امر كمال انسان و به اينكه اگر انسان نبايد در مقابل ماديات تسليم باشد و نبايد بندهء ماديات باشد ، چه فرق مىكند ، بنده بودن بنده بودن است ، اگر انسان بندهء خدا هم باشد بالاخره بندگى بندگى است ؛ در آنجا بحث خوبى شده است .

فراموش كردن « خود »

عزيز كريم واقعى خداست ؛ العزيز اوست و الكريم اوست . كسى در مقابل خدا خودش را عزيز و كريم بداند اين همان عصيان در مقابل حق و تكبر بر ذات پروردگار است ؛ آخرين نتيجه‌اش همين است كه قرآن ذكر مىكند : «
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ . طَعامُ الْأَثِيمِ . كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ . كَغَلْيِ الْحَمِيمِ . خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى سَواءِ الْجَحِيمِ . ثُمَّ صُبُّوا فَوْقَ رَأْسِهِ مِنْ عَذابِ الْحَمِيمِ . ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْكَرِيمُ
» . خدا موجودى جدا از انسان نيست كه انسان بگويد من خودم را حفظ مىكنم در مقابل او ؛ او را طرد مىكنم خودم را حفظ مىكنم . « خود » انسان با خدا حفظ مىشود . در آيات ديگر قرآن
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 662 | مرتضى مطهرى