تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 659

مساهمون:

ص٦٥٩
زَقُّومٍ . فَمالِؤُنَ مِنْهَا الْبُطُونَ »
« 1 » . مگر در دنيا همين طور نيست ؟ در دنيا وقتى انسان از درخت خبيث اخلاق خودش ميوه مىچيند ، در اعمال كثيف فاسد خودش به يكىدو تا قناعت نمىكند ، تكرار و تكرار ، كه خودش را پر مىكند ؛ يك نوع گرسنگى و جوعى نسبت به اعمال فاسد پيدا مىكند . آنجا هم اين طور است . «
إِنَّ شَجَرَةَ الزَّقُّومِ . طَعامُ الْأَثِيمِ
» درخت زقّوم - يا از درخت زقّوم - غذاى گنهكار است ، يعنى از همان ميوه‌هايى كه در دنيا كاشته است ، در واقع از ميوه‌هاى وجود خودش ، در آنجا مىخورد . «
كَالْمُهْلِ يَغْلِي فِي الْبُطُونِ
» . اثرش را بيان مىكند : بعد از خوردن ، در شكم مانند فلز گداخته مىجوشد ( و اينها عجيب تعبيرهايى است ! ) . اين تا اندازه‌اى يك امر محسوس است : هر عملى كه انسان انجام بدهد كه با فطرت انسانى انسان سازگار باشد حكم يك غذاى مطبوع را دارد ، يعنى به دنبال خودش آرامش و بهجت و لذت مىآورد ، و هر كار گناه و معصيتى كه انسان انجام مىدهد اثر آن معصيت نوعى عدم تعادل ، ناراحتى و جوشش است و تا ضعف اعصاب هم مىكشد . تازه اين اثرها در دنيا خيلى كم ظاهر مىشود . كارى است بر ضد فطرت اوليهء انسان . امروز اين مطلب از نظر روان‌شناسى تأييد و ثابت شده است كه كارهاى نيك انسان اثرهاى مطبوع و سالم و رشددهنده و آرامش‌بخش در روح انسان ايجاد مىكند و كارهاى خلاف و انحرافى و گناه و معصيت ، درست اثر عكس اينها را دارد . آدم منحرف از يك طرف حرص و ولعى دارد براى گناه ، و از طرف ديگر بعد كه مرتكب مىشود دغدغه و اضطراب و ناراحتىِ آن را دارد ؛ ولى باز هم تكرار مىكند . مىفرمايد حالا كه خوردند چطور ؟ گرسنگى رفع مىشود ؟ همان تلخىِ آن است ؟ خيلى چيزها هست كه تلخ است ، وقتى آدم مىخورد ناراحتىاش فقط در همان ذائقه است ، از ذائقه كه رد شد ديگر چيزى نيست . نه ، وقتى هم كه خوردند تازه مثل اين است كه آدم مس گداخته خورده باشد : « كَالْمُهْلِ يَغْلى فِى الْبُطون » مانند فلز گداخته در شكمها غليان دارد « كَغَلْىِ الْحَميم » آب را كه روى آتش بگذاريد چگونه غليان پيدا مىكند ؟ اين طور غليان دارد . گفتيم در آن آيه مىفرمايد : «
إِنَّها شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ
» [ آن درختى است كه ] در همان متن و عمق و وسط جهنم مىرويد . اينجا مىفرمايد : «
خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلى
هامش
( 1 ) . واقعه / 51 - 53 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 659 | مرتضى مطهرى