پس اعمال انسان ميوههاى وجود انسان است ، اخلاق انسان شاخههاى وجود انسان است ، عقايد انسان ريشههاى درخت وجود انسان است و اساساً روح انسان نيست جز يك درخت ، يك درخت پرريشه و پرشاخه و پرميوه و پربرگ ، درختى كه در اين دنيا انسان بايد خودش را پيوند بزند و در اين دنياست كه اين درخت ، درخت طوبى يا زقّوم مىشود با دو تفاوت : يكى اين كه در دنيا ثمرهء اين درخت را انسان تنها خودش نمىچيند ، احياناً به ديگران هم مىدهد ، ديگران هم از ميوههاى اين درخت مىخورند ، اگر شيرين باشد شيرين و اگر تلخ باشد تلخ ؛ تفاوت دوم اين است كه انسان [ واقعيت ] خودش [ را ] در دنيا [ درك نمىكند . ] حكما ثابت كردهاند كه روح انسان در دنيا مادامى كه با اين بدن هست حالت موجودى را دارد كه عضوش را بىحس كردهاند ، حالت تخديرشده دارد ، يعنى آنچه را كه از درون خودش بايد درك كند درك نمىكند ، مثل آدمى است كه موجبات درد در او هست ولى فعلًا يك آمپول به عضو زدهاند و آن را تخدير كردهاند و چيزى احساس نمىكند . ولى اين مخدر براى هميشه باقى نخواهد ماند ، روزى خواهد آمد كه از بين برود ، وقتى از بين رفت انسان واقعيت را درك مىكند .
به بيان ديگر انسان در دنيا [ نسبت به آخرت ] اين دو تفاوت را دارد ؛ يكى اينكه ثمرهء درختش را ديگران هم مىچينند ، اگر شيرين است شيرين و اگر تلخ است تلخ ، ولى در آخرت فقط خودش است كه ثمره را مىچيند ، چون عمل است ؛ يعنى در آنجا ثمرهء عمل او را ، چه خوب چه بد ، كس ديگر نمىچيند ، اگر كس ديگر هم استفاده ببرد به دليل پيوندى است كه در دنيا با اين برقرار كرده ، يعنى از اين درخت ، پيوندى به خودش زده ، كه [ در ] مسئلهء «
يَوْمَ لا يُغْنِي مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَيْئاً وَ لا هُمْ يُنْصَرُونَ . إِلَّا مَنْ رَحِمَ اللَّهُ »
« 1 » كه در اخبار داريم مقصود شفاعت [ است ، ] شفاعت تابع پيوندى است كه انسان از درخت شفيع در دنيا به درخت خودش زده باشد و الّا انسان [ به صورت ] درخت پيوند نزدهء صددرصد تلخ امكان ندارد كه از ميوهء يك درخت شيرين استفاده كند . پس آن هم باز پيوندش مربوط به دنياست . در آنجا انسان از تمام آن ميوههاى درخت وجود خودش كه اعمال خودش است [ بهرهمند است . تفاوت ديگر اين است كه در آخرتْ انسان ] با خودش مواجه مىشود ، واقعاً
هامش
( 1 ) . دخان / 41 و 42 .