« مثَل » عرض كردهايم كه « مثال » صورت و ترسيم را مىگويند . وقتى مىخواهند مطلبى را كه به صورت خودش براى افراد روشن نشده است مجسم كنند ، صورت ديگرى براى آن ذكر مىكنند ، لباس ديگرى به آن مىپوشانند كه با اين لباس ، طرف بتواند آن را بفهمد و درك كند و بشناسد . اصلًا تمثيلهايى هم كه ما خودمان هميشه مىآوريم و تشبيههايى كه مىكنيم براى همين است ؛ يعنى اگر خود آن مشبَّه و اصل را صاف و ساده ذكر كنيم طرف آن طور كه بايد درك نمىكند ولى وقتى كه آن را در قالب و لباس يك مثال بيان كرديم و درواقع يك رسم برايش كشيديم ، طرف آن را كه مىبيند به حقيقت نزديك مىشود . اينجا هم كه قرآن كريم [ مَثل ] ذكر مىكند بعد مىفرمايد : «
وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ
» خداوند مثلها را اينچنين براى مردم ذكر مىكند . در جاهاى ديگر مىفرمايد : «
وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ »
« 1 » يعنى با اين تمثيلها مىخواهيم مردم حقيقت را آنچنان كه هست دريابند .
حقايق عالم آخرت بالاخره براى انسان دنيايى كه هنوز به عالم آخرت نرفته - يعنى نه مرده كه برود آنجا و نه مردن اختيارى داشته است كه آن را درك كرده باشد - [ قابل فهم نيست . ] براى موجودى كه اهل اين نشئه است آنچه كه در آن نشئه هست اصلًا قابل تصور و قابل درك كردن نيست مگر در لباس تمثيلها و مثلها ، كه در لباس آنچه مردم درك مىكنند آن را مجسم و بيان كنند .
پس در آن آيه داشتيم كه فكرى پاك و عقيدهاى پاك - كه در آنجا مسلّم اساسش عقيدهء توحيد است - مثلش مثل درخت پاك پاكيزهاى است كه ريشهاى محكم در زمين داشته باشد كه از جاى خودش تكان نمىخورد ، هيچ بادى او را نمىلرزاند ، و شاخه به آسمان كشيده است ، چنين برگ و ميوه مىدهد ؛ و در اين زمينه ما اخبار و احاديثْ زياد داريم كه مثلًا آن تنهء درخت كيست ، شاخهء درخت كيست ، ميوهء درخت كيست ، برگ درخت كيست ، كه اينها بيشتر تشبيه [ است ، ] يعنى همهء آنها نشان مىدهد كه مقصود امور معنوى است ، توحيد است ، نبوت است ، امامت است ، اخلاق است .
از طرف ديگر گفتيم كه ما داريم كه بهشت « طوبى » دارد و در روايات به طور قطع گفتهاند طوبى درخت است و بعد اين طور بيان كردهاند كه طوبى درختى است
هامش
( 1 ) . حشر / 21 .