كه تنهاش در خانهء على بن ابىطالب است و شاخهاش در خانهء همهء مؤمنين در هر جاى دنيا تا روز قيامت . معلوم است كه ما در خانهء اميرالمؤمنين - كه الآن جزء مسجد حضرت رسول است - يك درخت جسمانى نداشتهايم ، آن هم درختى كه شاخههاى آن تا همه جاى دنيا كشيده شده باشد الى الابد . معلوم است كه مقصود اين روايات هم اين است كه آن درخت بهشتى ريشهاش از اينجا آب مىخورد و شاخههايش در خانههاى مردم است . باز مقصود همان عقايد پاك و اخلاق پاك و اعمال پاك است كه اعمال انسان براى اخلاق و افكار انسان حكم ميوهها را دارد .
اعمال انسان ميوههاى وجود اوست
كارهاى انسان ، آنچه از انسان بروز مىكند ، چه تلخ و چه شيرين ، ناشى از طرز تفكر و خلق و خوى انسان است . آن كسى كه فكرش پاك است ، اخلاقش پاك است ، فكرش شيرين است ، اخلاقش شيرين است ، عمل و رفتار او شيرين است ، غذاى مطبوع و مفيد براى مردم ديگر است ؛ و آن كسى كه كارها و سخنش همه تلخى و سمومات است ، سخنش به هر كس كه برسد مثل يك غذاى سمّى است كه به افراد برسد « 1 » ، تا در روح او خباثت نباشد ، تا اخلاقش مسموم و فاسد نباشد ، تا افكار و عقايدش اين طور نباشد حرفش به اين صورت درنمىآيد .
مردى هست كه سابقاً - يعنى در دورههاى خيلى قبل از ما - طلبه بوده ، من چند جلسهاى بيشتر او را نديدم ؛ يكى از اقوامش گفت من اين را هيچ وقت در خانهام راه نمىدهم ( بعد من تجربه كردم ، ديدم همين طور است ) براى اينكه بر بچههايم از اين مىترسم ( چون قوم و خويش نزديك او بود ) زيرا اين را تجربه كردهام ، او با هر كسى كه روبرو مىشود كاوش مىكند ببيند كه او به چه اعتقاد دارد ، يك تكيهگاه روحى [ يا ] فكرى براى او پيدا مىكند ، ببيند او به چه اعتقاد دارد ، به چه پايبند است ، همين قدر كه آن را كشف كرد كوشش مىكند او را در همان جهت خراب كند . اين ديگر جنس و طبيعتش اين طور شده ، و خودش يك آدم متزلزل و مردّد الذات است ، دستش به هيچ جا بند نيست ، هر كسى را كه ببيند به جايى بند است كأنّه ناراحت مىشود و مىخواهد دستش را از آنجا بكَند .
هامش
( 1 )
. غذاى سمى با افراد چه مىكند ؟ حرف او وقتى به افراد مىرسد ، كار يك غذاى سمى را مىكند .