ابديتى نباشد و اگر معادى نباشد و اگر بازگشت به خدا نباشد ( ديگر در بازگشت به خدا نيستى معنى ندارد ؛ در بازگشت به هستى مطلق كه نمىتواند نيستى وجود داشته باشد ) و اگر هستى همين يك رويهء نيستى را مىداشت يك چيز لغو بيهودهاى بود ، اما اينچنين نيست . استدلال مىكند بر قيامت به دليل اينكه : ما كه زمين و آسمان را باطل نيافريدهايم ( باطل يعنى بىغايت و بىهدف ) ، ما كه بازيگر نبوديم كه مثل بچهها بخواهيم بازى كنيم يك چيزى را خلق كنيم ، ما كه بيهوده كار نيستيم . گفتيم اينجا از راه توحيد استدلال بر معاد است ؛ يعنى اگر كسى خدا را بشناسد به عنوان يك موجود كاملالذات ، به عنوان يك موجود منزه از لعب و عبث و فعل باطل ( خودش حق است ، فعلش هم حق است ) و به عنوان يك موجود حكيم ، آنوقت مىداند كه قيامت و عالم بقا نمىتواند نباشد . اين است كه مىفرمايد : « وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الْارْضَ وَ ما بَيْنَهما لاعِبينَ » .
اين در جواب آنها بود كه گفتند : « انْ هِىَ الّا مَوْتَتُنَا الْاولى وَ ما نَحْنُ بِمُنْشَرينَ » جز همين يك مرگى كه ما به چشم خودمان مىبينيم مرگ ديگرى و طبعاً حيات بعد از مرگ و حيات بعد از آن مرگ دوم ( احْيَيْتَنَا اثْنَتَيْن ) « 1 » وجود ندارد ، تو چرا اين حرفها را مىزنى كه روزى خواهد آمد كه عدهاى مىگويند خدايا ما را دو بار ميراندى ، دو بار زنده كردى ، در دنيا ميراندى آوردى به برزخ ، در برزخ ميراندى شد قيامت ؛ اين دو مرحله موت و دو مرحله - بلكه سه مرحله - حيات يعنى چه ؟ به اينها بگو « وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الْارْضَ وَ ما بَيْنَهما لِاعبين » اين حرف شما انكار معاد نيست ، انكار توحيد است . ولى آنها خودشان را به خدا معتقد نشان مىدادند . به دليل اينكه خدايى هست قيامت هم هست . در آيات آخر سورهء آل عمران مىخوانيم :
انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَاياتٍ لِاولِى الْالْبابِ . الَّذينَ يَذْكُرونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعوداً وَ عَلى جُنوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرونَ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا « 2 » .
اين است كه عالم براى يك مسلمان واقعى تنها آينهء توحيد نيست ، آينهء معاد
هامش
( 1 ) . غافر / 11 .
( 2 ) . آل عمران / 190 و 191 .