قيامت ، يومالفصل «
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ مِيقاتُهُمْ أَجْمَعِينَ
» . از عناوينى كه قرآن به قيامت داده است كلمهء « يوم الفصل » است . فصل يعنى جدايى ، البته نه جدايى به معنى فراق ، جدايى به معنى ممتاز ساختن . عالم ما عالم امتزاج و اختلاط و تركيب است ، نور وظلمت در اينجا با يكديگر مخلوط هستند ؛ سعيد و شقى در سرنوشت يكديگر مؤثرند ؛ سعيد در سرنوشت شقى مؤثر است ، شقى در سرنوشت سعيد ممكن است مؤثر واقع بشود ؛ ولى وقتى كه آنجا رفتند ديگر عالم ، عالم بدن نيست ، عالم اضداد نيست ، عالم تركيب نيست ، آنجا ديگر عالم امتياز و جدايى است . در اينجا اگر انسان با عطرفروش بنشيند معطر مىشود و به قول فردوسى اگر با آدم ذغالى و ذغال فروش هم بنشيند سياه مىشود ، البته اين تمثيل است ، يعنى بودن با صالحان در انسان اثر مىگذارد ، بودن با طالحان هم در انسان اثر مىگذارد ، عالم عالم تأثير و تأثر است :
صحبت صالح تو را صالح كند * صحبت طالح تو را طالح كند
مىرود از سينهها در سينهها * از ره پنهان صلاح و كينهها
به همين معنا ما مىگوييم اين عالم عالم اسباب است ، يعنى اين عوامل اثر مىگذارد .
همين قدر كه انسان از اين دنيا رفت به آن دنيا ، تَقَطَّعَتْ مِنْهُ الْاسْباب ، تمام اين عوامل مؤثر كه يا در جهت خوبى اثر مىگذاشت يا در جهت بدى ، [ از او ] جدا مىشوند و انسان تحت تأثير هيچ عاملى قرار نمىگيرد مگر عامل باطن خودش و باطن [ اعمال خودش ] « 1 » . آنجا ديگر طبعاً نيكان از بدان جدا مىشوند ( وَ امْتازُوا الْيَوْمَ ايُّهَا الُمجْرِمونَ ) . با اينكه آنجا به يك معنا روز جمع است ، اولين و آخرين با هم جمع مىشوند ، يعنى معيت پيدا مىكنند ، يعنى آن جدايى كه مثلًا مردم اين زمان با مردم ده قرن پيش و مردم صد قرن بعد داشتند از ميان مىرود ، ولى آن ارتباط و آن تأثير و تأثرى كه به موجب آن با مردم همزمان و هممكان خودشان مجموعاً يك واحد مركب اجتماعى را به وجود مىآوردند به كلى از بين مىرود و لهذا هم روز جمع است و هم روز فرق ، از يك نظر جمع است و از نظر ديگر فرق و امتياز . اين است كه تعبير مىفرمايد : « انَّ يَوْمَ الْفَصْلِ » . تعبير عجيبى است ! « انَّ يَوْمَ الْفَصْلِ ميقاتُهُمْ اجْمَعينَ » .
ميقات [ يعنى ] وعدهگاه . در اصل در مورد وعدهگاه زمانى گفته مىشود و احياناً در
هامش
( 1 ) . [ اين كلمه در نوار نامفهوم بود . ]