سنگها و گچها و آهنهايى كه در اين خانه به كار رفته چطور ؟ يعنى اگر ما خودمان را مجزا كنيم و توجهى به اينها بكنيم ، براى اينها چه كار حكيمانهاى صورت گرفته ؟ از نظر اين آجرها كه قبلًا خاك بود و هنوز در كوره نرفته بود و به صورت آجر درنيامده بود و امروز به صورت آجر درآمده و جرم اين ديوار را تشكيل مىدهد چگونه است ؟ يعنى اگر او به جاى ما باشد و اگر او شاعر به ذات خودش باشد ، براى او فرق نمىكند ، باز براى او كارى است لعب ؛ يعنى از نظر طبيعت و ذات آن اشياء لعب است .
از نظرِ كننده ، اين كار حكيمانه است نه از نظر خود آن كار . به تعبير ديگر ما با اين كار خودمان اين در و ديوار را به كمال خودشان سوق ندادهايم ، اينها را در خدمت منفعت خودمان قرار دادهايم . اگر كار ما كار درستى باشد ، يعنى اگر ما در نظام عالم حق داشته باشيم - كه چنين حقى هم داريم - كه اين اشياء را در خدمت خودمان قرار بدهيم ، از نظر خودمان به سوى كمالى حركت كردهايم و كار حكيمانه انجام دادهايم اما اين اشياء را به سوى كمال خودشان سوق ندادهايم .
مثال ديگرى ذكر مىكنيم درست در جهت عكس اين [ مثال : ] پدر و مادرى با يكديگر زندگى مىكنند ، عمل زناشويى انجام مىدهند و بچهاى پيدا مىشود . اينجا قضيه برعكس است . از نظر اينها كه يك لذت موقت و آنى نصيبشان شده چيز ديگرى است . ولى نتيجهاى به دست آمده كه اينها درواقع آن را انجام نمىدهند بلكه مسخّرند براى انجام دادن آن ؛ يعنى اين كار مقدمهء پيدايش يك موجود است ، زمينهء پيدايش يك موجود را فراهم مىكند كه وجودش از نقص شروع مىشود و به كمال منتهى مىگردد ؛ يعنى از نظر آن بچهاى كه به وجود مىآيد ، اينها زمينه را فراهم كردند كه موجودى از نقص به كمال برسد . اين خيلى فرق دارد با ساختمانى كه شخصى مىسازد .
يا يك نفر كشاورز كه مىآيد بذرى را در زمين مىپاشد مقصد او مقصد خاصى است ولى بالأخره كار او در مسير خلقت قرار مىگيرد ، يعنى او با كار خودش يك دانهء گندم را تبديل به يك بوتهء گندم مىكند ، يك شاخه را تبديل به يك درخت مىكند . ولى اينجا 1 % آن به او مربوط است ، 99 % آن به او مربوط نيست ، به دستگاه خلقت مربوط است : « أَفَرَأَيْتُمْ ما تُمْنون . أَ انْتُمْ تَخْلُقونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقونَ » « 1 » ، « أَفَرَأَيْتُمْ
هامش
( 1 ) . واقعه / 58 و 59 .