تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
حجاب چهرهء جان است گرفته مىشود ، آن وقت در آنجاست كه مؤمن و غير مؤمن ( فاسق ) ، صالح و طالح حقايق را آشكار مىبينند . « فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ » چشمت ديگر حالا خوب تيز است و حقايق را خوب مىبينى . به پيامبر مىگويد : اى پيغمبر ! رهايشان كن ، بگذار آن روزى كه اين حجاب چهرهء جان بر طرف مىشود ببينند ، آنچه امروز تو مىگويى و مىشنوند آن روز مىبينند . « وَ هُوَ الَّذى فِى السَّماءِ الهٌ وَ فِى الْارْضِ الهٌ » . تأكيدى است بر همان « سُبْحانَ رَبِّ السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا يَصِفونَ » . گاهى انسان سخنى را به حكم ضرورت به زبان مىآورد و بعد مىخواهد بگويد كه ضرورت بود كه ما اين سخن را گفتيم ، مثل اينكه ما مىگوييم اگر پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فلان معصيت را بكند مثلًا دروغ بگويد خدا چه مىكند ؟ مىخواهيم با « اگر » حرف بزنيم ولى مىبينيم اصلًا خود گفتن اين [ سخن درست نيست ، ] مىگوييم الْعَياذُ بِاللَّه الْعَياذُ بِاللَّه اگر پيغمبر هم گناه بكند خداوند او را عذاب مىكند . وقتى اين « اگر » را هم مىخواهيم بگوييم چند بار « الْعَياذُ بِاللَّه » مىگوييم . يا يك نفر آدم عادى مثلًا مىگويد : خاكم به دهن ، خاك به زبانم ، خداى نكرده خداى نكرده اگر جوان انسان بميرد . . . « قُلْ انْ كانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَانَا اوَّلُ الْعابِدينَ » بگو اگر خدا فرزند داشته باشد من اولين عابد ( يا اولين جاحد ) هستم . « سُبْحانَ رَبِّ السَّمواتِ وَ الْارْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا يَصِفونَ » منزه است پروردگار از اين توصيفها . بعد مىفرمايد : « وَ هُوَ الَّذى فِى السَّماءِ الهٌ وَ فِى الْارْضِ الهٌ » ذات حق هموست كه در آسمان همان قدر خداست كه در زمين . عظمت الهى را بيان مىكند . او جايش آسمان نيست كه بگوييم خدا در [ آسمان است . ] اينكه مىگفتند ملائكه بچه‌هاى خدا هستند نظير افكار يونانيهاست . يونانيها قبل از سقراط اساطيرى داشتند كه معروف است ، و مردم بت‌پرستى بودند و ارباب انواع را مىپرستيدند و تمام آنچه كه در زندگى يونانىِ بشرى خودشان داشتند به خداها ( ارباب انواع ) نسبت مىدادند ، مثلًا اگر خودشان رئيس و مرئوس داشتند ، زن و مرد داشتند ، پسر و دختر داشتند ، عروسى و عزا داشتند ، در اساطير مذهبىشان همهء اين حرفها را آورده بودند : فلان خدا با فلان خدا ازدواج كرد و فلان خدا از او متولد شد ، شب عروسىشان را ژوپيتر چنين كرد زنوس چنان كرد . در شب عروسى فلان خدا ، فلان خداى ديگر رقصيد ، عين اين قصه‌ها را آورده‌اند . خيال مىكردند خداها در آسمانها هستند و خدايى كه در آسمان است مثل بشر است و احكام بشر