تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 607

مساهمون:

ص٦٠٧
شناخته بشوند و در حقيقت اينها جزء اصول خداشناسى است . اينجاست كه ما بايد با توجه به مجموع آيات قرآن كريم در مورد شفاعت ، ببينيم آن شفاعتى كه منفى و مسلوب است چه نوع شفاعتى است و شفاعتى كه اثبات و تأييد مىشود چه نوع شفاعتى است ؛ همچنين در مورد شفاعتى كه اثبات و ايجاب مىشود قرآن چه شرايطى را ذكر مىكند ؛ آنگاه [ ببينيم ] قرآن كريم در مورد شفاعتى كه منفى است و آن را نفى كرده است چه مىگويد ، آيا اعتقاد به چنين شفاعتى كفر و شرك است يا صرفاً يك اعتقاد خرافه و باطل است ولى با شرك و كفر سر و كار ندارد ؟ و مسأله‌اى كه در عصر ما مسئلهء مهمى شده اين است كه شفاعت خواستن چگونه است ؟ يك وقت هست ما از جنبهء كلى و نظرى بحث مىكنيم كه در قرآن يك نوع شفاعت ، نفى و نوع ديگر اثبات شده و در قيامت نوعى از شفاعت وجود دارد . مسئلهء ديگر كه مسئلهء عملى است اين است كه شفاعت خواستن ( استشفاع ) - كه كار ما هست - يعنى اينكه شخصى از شفيعى طلب شفاعت كند و طبعاً بايد شفيع را بخواند و از او طلب شفاعت كند ، فى حد ذاته چگونه است ؟ آيا استشفاع در هر موردى اشكال دارد ولو انسان از پيغمبر بخواهد استشفاع كند ؟ و يا اينكه نه ، استشفاع تابع شفاعت است ؟ از شفيعى كه قرآن شفاعت او را تأييد كرده ، شفاعت خواستن اشكالى ندارد و اما از شفيعى كه خداوند شفاعت او را تأييد نكرده ، شفاعت خواستن اشكال دارد . آنچه كه در عصر ما خيلى رايج شده است مسئلهء شفاعت خواستن است كه در نظر بعضى چنين آمده است كه شفاعت خواستن به طور كلى نوعى شرك در عبادت خداوند است و چون شرك است پس قهراً در حد كفر است .

شفاعت مثبت

حال مطلب را از اساس و ريشه بحث مىكنيم ، چون اين [ آيه ] از آيات مثبت شفاعت است ، از آياتى است كه شفاعت را تأييد و اثبات كرده است . ابتدا ترجمهء آيه را عرض مىكنيم بعد وارد اصل مطلب مىشويم . آيه اين‌جور مىفرمايد كه « وَ لايَمْلِكُ الَّذينَ يَدْعونَ مِنْ دونِهِ الشَّفاعَةَ » آن غيرخداها كه اينها آنها را مىخوانند اختيار شفاعت را ندارند . « وَ لا يَمْلِكُ » يعنى مالك شفاعت نيستند چون اختياردار شفاعت نيستند « الّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمونَ » مگر [ يك گروه ] . ( بديهى است اين « مگر » استثناست ، حال يا استثناى متصل يا منقطع ) . يك دسته‌اى مالك شفاعت