بعد از اينها مىفرمايد :
فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلالِهِ
دانههاى باران را مىبينى كه از لابهلا بيرون آمد . اين در آيهء سورهء روم .
در آيهء سورهء نور هم همان تعبيرات با يك اختلافى ذكر شده . در اينجا ذكر باد نيامده است ، همين قدر مىگويد :
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُزْجِي سَحاباً
آيا نمىبينى كه خدا آرام آرام ابرها را مىراند ؟ در آنجا فرمود : باد را فرستاد براى راندن ابرها ، اينجا مىگويد :
خدا [ ابرها را ] مىراند . خود اين يك نكتهاى است و آن نكته اين است كه قرآن هرچه را كه به خدا نسبت مىدهد به معنى نفى اسباب و وسائط نيست ، به معنى اين است كه همهء اسباب به ارادهء او مىچرخد . پس اگر يك جا مىگويد : باد را مىفرستد و اين باد ابر را مىراند و يك جا مىگويد : خدا ابر را مىراند ، اين تناقض نيست ؛ آنجا هم كه باد مىراند خدا مىراند ، چون باد هم چيزى نيست جز يك سبب و وسيلهاى كه خداى متعال او را خلق كرده و آفريده .
ثُمَّ يُؤَلِّفُ بَيْنَهُ . مىبينيد نويسندگان كتابها را گاهى « مؤلّف » مىگويند و گاهى « مصنّف » . بعضى از نويسندگان كتابها مؤلّفاند ، يعنى مطالب پراكندهاى را يك جا جمع كرده و در ميانشان الفت و انس برقرار كردهاند ؛ كارشان فقط گردآورى بوده .
ولى « مصنّف » در جايى مىگويند كه نويسنده ، خودش در همهء كتاب يا لااقل در قسمتى از آن ابتكار داشته باشد .
معروف است كه يكى از شاگردان مرحوم مجلسى با ايشان يك شوخىاى كرده است و آن اين است كه در حضور مرحوم مجلسى صحبت علامهء حلّى بوده و كتابهاى زيادى كه علامه در قسمتهاى مختلف تأليف و تصنيف كرده است ، در فقه ( انواع فقه به اعتبارات مختلف : فقه مختصر ، فقه مفصّل ، فقهى كه فقط اختلافات علماى شيعه را ذكر كند مثل مختلَف ، فقهى كه اختلافات شيعه و سنى را با هم ذكر كند مثل تذكرة ) ، در منطق ، در كلام ، در رشتههاى مختلف ، و واقعاً موجب اعجاب است ؛ مرحوم مجلسى به شاگردانش فرمود : آنچه هم كه ما نوشتهايم كمتر از آنچه كه علامه نوشتهاند نيست . شاگرد شوخى كرد ، گفت : ولى با اين تفاوت كه آنچه ايشان نوشتهاند تصنيف است و آنچه شما نوشتهايد تأليف .
« تأليف » يعنى امور موجود را يك جا جمع كردن و بينشان الفت و وحدت برقرار كردن .
در اين آيه موضوع « تأليف » آمده ؛ يعنى خدا ابرهاى پراكنده را به وسيلهء همين