تطبيق مىكند و بعد از هزار و چند صد سال علم بشر بايد به آنها برسد ، باز هدف خودش را تعقيب مىكند : اينها همه آيات الهى هستند ، نشانههاى خدا هستند ، خداست كه عالم را بر اين نظم و بر اين اساس قرار داده : خورشيدى بايد باشد كه بتابد ، به هرجا كه بتابد در آنجا حرارت پيدا شود ، حرارت حجم هوا را زيادتر كند ، هواى گرم بالا برود و هواى سرد پايين بماند ، هواى گرم بريزد روى هواى سرد ، هواى سرد از زير نفوذ كند در هواى گرم ، باد پيدا شود ، زمين را نسبت به خورشيد در يك وضع خاصى قرار دهد ، حركت شبانهروزى پيدا شود ، كه بعد مىفرمايد :
يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ .
خود حركت شبانهروزى كه طبعاً ميزان تابش آفتاب را در نقاط مختلف در حال متغيرى قرار مىدهد ، از عوامل اين كائنات است . ولى به هرحال همهء اين نظامات ، نظاماتى است كه خدا به مشيّت كاملهء خودش برقرار كرده است و اگر نبود مشيّت و حكمت الهى ، چنين مسائلى در عالم نبود .
معنى « قلب »
مىفرمايد :
يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ .
« تقليب » جابهجا كردن است . « قلب » هم از همين ماده است . در اصطلاح علماى علم صَرف وقتى كه حروف كلمهاى پس و پيش شود ، مىگويند اينجا قلب شد . قلب انسان را چرا مىگويند « قلب » ؟ چون دائماً در حال تقلّب يعنى حركت و هيجان و ضربان است ، و مخصوصاً به روح انسان از آن جهت « قلب » مىگويند كه هرآنى در يك خيالى و يك انديشهاى است ، يك وقت رويش به اين طرف است و يك وقت به آن طرف .
پيغمبر اكرم مثَل عجيبى فرمود : انَّما مَثَلُ هذَا الْقَلْبِ كَمَثَلِ ريشَةٍ فى فَلاةٍ يُقَلِّبُهَا الرِّيحُ ظَهْراً لِبَطْنٍ « 1 » مثَل دل انسان مثَل پرى است در صحرايى كه آن پر را به درختى آويخته باشند . اگر پرى را كه در صحرا به درخت آويخته باشند نگاه كنيد ، يك لحظه آن را آرام نمىبينيد ، به اين طرف و آن طرف برمىگردد . قلب انسان هم همين طور است ، دائماً معرض خاطرات و خيالات و توجهات مختلف است : يك وقت در اين موضوع فكر مىكند ، يك وقت در آن موضوع مىانديشد ؛ يك وقت از آن طرف ، يك وقت از اين طرف ؛ يك وقت حب ، يك وقت بغض ؛ يك وقت ناراحتى ، يك
هامش
( 1 ) . جامع الصغير ، ج 1 / ص 103 .