اگر يك ملتى مسلمان و با ايمان باشند ، خداشناس به قول خودشان باشند ، خودشان را ملت قرآن حساب كنند و فرياد « اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّه » و « اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّه » و « اشْهَدُ انَّ عَلِيّاً وَلِىُّ اللَّه » آنها به آسمان بلند باشد ، اما آن اصلى كه قرآن مىگويد « لِيَقومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ » « 1 » اصلًا در ميانشان برقرار نباشد و وقتى روابط اجتماعى آنها را مىبينيد سراسر فساد و دروغ و تهمت و فحشا و ظلم و ستم است ، قرآن نه تنها مدعى نيست كه چنين ملتى قابل بقاست بلكه مدعى است كه اينها قابل بقا نيستند ، و همهء اينها از آن اصل ريشه مىگيرد كه هر فردى و هر ملتى اگر از راهى بروند ، به مقصدى كه در نهايت آن راه قرار گرفته است مىرسند ولى اگر به راهى نروند ، انتظار رسيدن به مقصد آن راه را هم نبايد داشته باشند .
يك فرد ماترياليست يا يك ملت ماترياليست اگر راه دنياى خودش را درست طى كند ( قرآن مىگويد ) به مقصد دنياى خودش مىرسد ، اما يك ملت خداشناس اگر همان راه دنيا را غلط طى كند به مقصودش نمىرسد . به همين دليل يك ماترياليست وقتى كه به طرف خدا نرفته و راهِ به سوى خدا يعنى راه تقرّب به حق و راه بهشت را و اين كه سعادت آن جهانى را هم داشته باشد نرفته است اصلًا توقع چه چيزى را دارد ؟ ! همين طور كه ما در دنيا نبايد انتظار سعادت راهِ نرفته را داشته باشيم ، در آخرت هم نبايد چنين انتظارى داشته باشيم .
اين است كه بعد از آيهء نور كه همهء نظرش - بر طبق روايات و آنچه كه از خود آيه استفاده مىشود - به هدايت الهى است و در ذيل آيه هم مىفرمايد : يَهْدِى اللَّهُ لِنورِهِ مَنْ يَشاءُ ، مىفرمايد : لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ احْسَنَ ما عَمِلوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ . ( تعبيرهاى قرآن خيلى عجيب است ! ) « يَجْزِيَهُمُ اللَّهُ » يا به « يَهْدِى اللَّهُ » برمىگردد و يا به « فى بُيوتٍ اذِنَ اللَّهُ انْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْاصالِ . . . » ؛ فرق نمىكند ، چه بگوييم خدا آنها را هدايت مىكند براى اين منظور و چه بگوييم اهل هدايت آن طور درست عمل مىكنند و خدا را فراموش نمىكنند به اين منظور : لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ احْسَنَ ما عَمِلوا ، اين نور خدا براى اين است كه خدا عمل آنها را به نيكوترين وجهى كه عمل كردهاند ( يعنى به نيكوترين نحو عملى كه يك عملكننده انجام بدهد ) پاداش دهد . و اين همان مطلبى است كه عرض كردم ؛ يعنى ايمان چنين ارزشى به عمل انسان
هامش
( 1 ) . حديد / 25 .