الصّالِحُ يَرْفَعُهُ « 1 » .
اين آيه را دو جور تفسير مىكنند و هر دو جورش هم درست است و اساساً معنى ندارد كه ما آيات قرآن را هميشه به يك معنى خاص حمل كنيم . يك جا كه مىبينيم آيه در آنِ واحد دو معنى درست را تحمل مىكند ، هردو مقصود است . اين از خصايص و جزء معجزات قرآن است كه گاهى تعبيرات خودش را طورى مىآورد كه آن را چند جور مىتوان معنى كرد و هرچند جورش هم درست است . گاهى شاعرى شعرى مىگويد كه چند جور قابل معنى است و چه بسا از خودش هم بپرسيد مىگويد هرطور كه بخواهيد بخوانيد همان درست است . اين شعر سعدى كه در اول « بدايع » است ، معروف است و آن را چند جور مىتوان خواند :
از درِ بخشندگىّ و بنده نوازى * مرغِ هوا را نصيب و ماهىِ دريا
يعنى خداى بخشنده و بندهنواز ، هم مرغ هوا را نصيب انسان كرده و هم ماهى دريا را . ولى اين شعر را هفت هشت جور ديگر هم مىشود خواند ، از جمله اين كه :
از درِ بخشندگىّ و بندهنوازى * مرغ ، هوا را نصيب و ماهى ، دريا
يعنى هوا را نصيب مرغ كرده و دريا را نصيب ماهى .
از درِ بخشندگىّ و بندهنوازى * مرغِ هوا را نصيبِ ماهى دريا
يعنى خدا مخلوقنواز است و گاهى به يك ماهى ، مرغ هوا را مىرساند .
از درِ بخشندگىّ و بندهنوازى * مرغِ هوا را نصيب ، ماهى دريا
يعنى ماهى دريا را نصيب مرغ هوا كرده .
اگر اينها را تلفيق بكنيد چند جور ديگر هم مىشود خواند ، البته با اين تفاوت كه اينجا در خواندن بايد تغييرى بدهيم ، يك دفعه مىگوييم « مرغِ هوا را نصيب و ماهىِ دريا » و يك وقت مىگوييم « مرغ ، هوا را نصيب و ماهى ، دريا » ولى آيات قرآن را هيچ لزومى ندارد كه چند جور بخوانيم ، يك جور هم كه مىخوانيم چند جور معنى مىدهد . الَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصّالِحُ يَرْفَعُهُ .
هر فرد يا ملتى به مقصد راهى كه مىرود مىرسد نه مقصد ديگر
عدالت يعنى حسن روابط اجتماعى ، و ظلم گسيختگى روابط اجتماعى است . حال
هامش
( 1 ) . فاطر / 10 .