كه براى مقصد دنياست خيلى از اوقات به آفت برمىخورد ، ولى بذرى كه براى خدا و براى تقرّب به حق و براى آخرت پاشيده شود ، ديگر تخلفپذير نيست . آن بذر مطابق با مزاج هستى است و تخلف نمىپذيرد ، و بلكه بيش از مقدارى كه شخص كاشته است محصول مىدهد .
حال من از شما مىپرسم اين اصل كلى چطور است ؟ آيا اين اصل كلى يك اصل منطقى است يا منطقى نيست ؟ در آيات ديگرى هم اين مطلب به صورت ديگرى آمده است . در سورهء شورى مىفرمايد : مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الْاخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فى حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُريدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِى الْاخِرَةِ مِنْ نَصيبٍ « 1 » . اصلًا اين تعبير كشت و زراعت كردن از خود قرآن است : هركسى كه بخواهد بذر را به قصد آخرت بپاشد « 2 » و قصدش كشت آخرت باشد به او مىدهيم ، زيادترش را هم مىدهيم و هركسى هم كه قصدش دنيا باشد ( نمىگويد كه مىدهيم و بيشتر از آن چيزى به او مىدهيم ) او را هم محروم نمىكنيم : نُؤْتِهِ مِنْها « 3 » .
به نظر شما اين اصل و اين مطلب يك حرف منطقى است يا حرفى است كه منطقى نيست ؟ به نظر نمىرسد كه كوچكترين ايرادى بشود به اين مطلب گرفت و اگر غير از اين بود منطقى نبود .
حال سخن قرآن در مورد اين كه عمل چه كسى مقبول است و عمل چه كسى مقبول نيست ، اين است كه آن كسى كه در دنيا تلاش مىكند حتماً هدفى دارد ، اگر شهرت و معروفيت و محبوبيت است ، پيشرفت كشورش است ، بلندشدن آوازهء همنژادان و مردم كشورش است ، به نتيجهاش هم مىرسد ، اما [ در ] كارى كه براى اين مقصد انجام شده است ديگر توقع نداشته باشيد كه انسان به آن مقصدِ ديگر برسد ؛ يعنى او كار را كرده نه براى اين كه به خدا نزديك شود بلكه براى اين كه به مردم نزديك شود ، به مردم هم نزديك مىشود اما نمىتواند بگويد به خدا هم
هامش
( 1 ) . شورى / 20 .
( 2 ) . يك بذرِ به قصد آخرت ، نه اين كه دو جور بذر داريم : بذر دنيا و بذر آخرت ؛ يك بذر با نيت انسانفرق مىكند كه آن را به نيت آخرت بكارد يا به نيت دنيا .
( 3 ) . يك مطلب ديگر نيز از خود قرآن استفاده مىشود كه اگر كسى به قصد دنيا تلاش كند آخرت بالتبع به او نمىرسد ، ولى اگر كسى به قصد آخرت تلاش كند دنيا بالتبع به او مىرسد ، و اين باز يك حساب ديگرى است كه از آيات قرآن مىتوان استفاده كرد .