موجودات است ، و به همين دليل است كه قرآن همهء موجودات و همهء ذرات را داراى نوعى حيات و زندگى و شعور مىداند . در دو سه آيه بعد تصريح مىكند : الَمْ تَرَ انَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الْارْضِ وَ الطَّيْرُ صافّاتٍ كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ . اين امر نتيجهء منطقى همين مطلب است . نتيجهء منطقى « اللَّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الْارْضِ » همين است كه : انْ مِنْ شَىْءٍ الّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهونَ تَسْبيحَهُمْ « 1 » و « 2 » .
همان طورى كه موجودات درجات و مراتب دارند ، به تناسب درجاتشان هدايتها هم فرق مىكند . جماد در حد خودش هدايت دارد ، نبات در حد خودش ، حيوان در حد خودش ، و انسان از نظر فردى و اجتماعى درجات هدايتى دارد در حد خودش .
در جلسهء پيش عرض كردم كه چه در روايات و چه در غير روايات ، يعنى كلمات مفسرين و علما ، راجع به اين كه اين مثل ناظر به چيست ، بيانات مختلفى شده است . بعضى اين مثل را براى كلّ جهان دانستهاند يعنى مجموع اين استعاره و تمثيل را يك چيز در نظر گرفتهاند كه اين دار وجود و هستى يك خانهء تاريك نيست ، خانهاى است كه پرنورترين چراغها در آن وجود دارد ( آن مثالِ چراغ را به عنوان مصداق پرنورترين چراغهاى عصر ذكر كرده است ) ، پس جهان هستى تاريك و كور نيست ؛ و بعضى اين مثل را در مورد انسان پياده كردهاند . راجع به انسان هم مطالبى عرض كرديم ، حالا يك بيان مختصرى كه جامع همهء اينها باشد عرض مىكنيم .
انواع هدايت
مىگويند هدايت چند نوع است : « هدايت طبيعى » كه در طبيعت بىجان هم وجود دارد . « هدايت حسى » يعنى همين حواس ما چراغهاى هدايتى است كه در وجود
هامش
( 1 ) . اسراء / 44 .
( 2 ) . بيش از اين ديگر دربارهء اين آيه از اين جهت توضيح نمىدهم . من در بعضى از نوشتههاى خودم مخصوصاً اين موضوع را يادآورى كردهام : اين كه افرادى اين طور خيال مىكنند كه خدا از نظر قرآن يك غايب و يك مخفى بالذات است و انسان فقط و فقط از طريق جهان مىتواند اين مخفى را كشف و پيدا كند درست نيست ؛ برعكس است و اين يك معرفت ناقص است . معرفت واقعى اين است كه انسان عالَم را به خدا مىشناسد نه خدا را به عالَم . در اين زمينه مخصوصاً در كلمات ائمهء اطهار و از جمله نهجالبلاغه زياد تأكيد شده است .