مرور داشت و حق داشت از درختش خبر بگيرد . ولى چون اين درخت در خانهء مردم بود ، طبق قاعده بايد هروقت مىخواست داخل آن خانه بشود استيناس كند ، كسب اجازه كند ، « يا اللَّه » بگويد . ولى او يك آدم گردنكلفت قلدرى بود و اين كار را نمىكرد و سر زده داخل خانهء مردم مىشد ( هركس در داخل خانهء خودش در يك وضعى است كه نمىخواهد ديگران او را در آن وضع ببينند ) و اسباب ناراحتى ايجاد مىكرد . صاحب آن باغ چند بار به او تذكر داد ولى او گوش نكرد . آمد خدمت رسول اكرم و شكايت كرد : يا رسولَ اللَّه ! فلان كس را شما نصيحت كنيد ، سر زده داخل خانهء من مىشود . حضرت او را خواستند و مطلب را به او فرمودند . گفت : خير ، من درختم آنجاست و حق دارم بروم . حضرت متوجه شدند كه اين آدم ، آدم ناراحتى است .
فرمودند : پس يك كار ديگر بكن ، بيا اين درختت را به من به فروش ، من درختى بهتر از اين در جاى ديگر به تو مىدهم . گفت : نمىخواهم ، درخت خودم را مىخواهم .
فرمودند : دو درخت به تو مىدهم . ولى باز نپذيرفت . سه درخت ، چهار درخت و تا ده درخت [ را حضرت به او پيشنهاد كردند ، ] باز قبول نكرد . فرمودند : من براى تو ضمانت درخت خرما در بهشت مىكنم . گفت : درخت بهشت را هم نمىخواهم ؛ درخت ، همين درخت و اجازه هم نمىگيرم . نشان داد كه يك آدم قلدرى است .
( همانطور كه قبلًا عرض كردم اسلام اول با نرمش وارد مىشود ولى وقتى كه فايده نبخشيد خشونت اعمال مىكند . ) حضرت فوراً به صاحب باغ دستور دادند : به باغ مىروى و درخت او را از ريشه مىكنى و جلويش پرت مىكنى ! انَّهُ رَجُلٌ مُضارٌّ او مردى است مزاحم ، لا ضَرَرَ وَ لا ضِرارَ عَلى مُؤْمِنٍ « 1 » در دين اسلام ضرر و ضرار وجود ندارد « 2 » .
بعد قرآن مىفرمايد : فَانْ لَمْ تَجِدوا فيها احَداً فَلا تَدْخُلوها حَتّى يُؤْذَنَ لَكُمْ . حال اگر شما به خانهء كسى رفتيد و هيچ كس نبود تكليف چيست ؟ آيا مىتوانيد بگوييد حال كه كسى نيست تا به ما اجازه دهد پس قهراً زنى هم در آنجا نيست كه اگر وارد شديم بگوييم نامحرم وجود دارد و ما سر زده وارد شديم ، پس حق داريم وارد بشويم ؟ نه ، اين كه به خانهء كسى بدون اجازه نبايد رفت ، تنها به خاطر وجود نامحرم نيست ،
هامش
( 1 ) . فروع كافى ، ج 5 / ص 294 ، حديث 8 .
( 2 ) . قاعدهء « لا ضررَ و لا ضِرار » از اينجا به وجود آمده است .