« نفس واحد » هستيد . به قول مولوى : « مؤمنان هستند نفس واحده » . همهء مسلمانها و مؤمنين بايد اين طور حساب كنند كه اعضاى يك پيكرند . اگر تهمتى به يك مؤمن زده مىشود ، هر مؤمنى آن را به خودش تلقى كند ، بگويد به او تهمت زدى پس به من تهمت زدى .
اين يك نكته ، كه به جاى اين كه بگويد چرا به برادران مؤمن گمان خير نبرديد ، مىگويد : چرا به خودتان گمان خير نبرديد ؟ يعنى مسلمان ، « من » و « او » نبايد داشته باشد ، مسلمان بايد بداند عِرض برادر مسلمان عِرض اوست ، آبروى برادر مسلمان آبروى خودش است .
2 . ايمان ، ملاك وحدت
نكتهء دوم اين كه همچنين نمىگويد چرا « شما » به خودتان گمان خوب نبرديد ؟
مىگويد : چرا « مؤمنين و مؤمنات » به خودشان گمان خوب نبردند ؟ اولًا زن و مرد را با هم ذكر مىكند ، يعنى زن و مرد ندارد ، و ثانياً كلمهء « ايمان » را دخالت مىدهد ؛ مىخواهد بگويد ايمان ملاك وحدت و اتحاد است ، مؤمنان از آن جهت كه مؤمناند نفس واحد هستند ، يعنى ملاك وحدت و اتحاد را هم بيان مىكند . در واقع مىخواهد بگويد : اى مردان مؤمن و اى زنان مؤمن ، آيا اگر به شما چنين تهمتى زده بودند حاضر بوديد تهمتى را كه به خودتان زدهاند بازگو كنيد ؛ هر جا بنشينيد بگوييد به من چنين تهمتى زدهاند و دربارهء من چنين حرفى مىزنند ؟ هيچ وقت دربارهء خودتان چنين سخنى مىگفتيد ؟ چطور اگر دربارهء شما حرفى بزنند خودتان مىفهميد كه بايد سكوت كنيد و حرف بدى را كه مردم براى شما جعل كردهاند ديگر خودتان اشاعه نمىدهيد و مىفهميد كه بايد آن را دفن كنيد ، پس چرا وقتى كه دربارهء برادران و خواهران مؤمن خودتان حرفى را مىشنويد ، همان كارى را كه دربارهء خودتان مىكنيد دربارهء آنها نمىكنيد ؟ لَوْلا اذْ سَمِعْتُموهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِانْفُسِهِمْ خَيْراً وَ قالوا هذا افْكٌ مُبينٌ . آن وقتى كه شنيديد ، چرا مؤمنين گمان خوب دربارهء خودشان نبردند ؟ چرا وقتى كه شنيدند همان جا نگفتند اين يك دروغ بزرگى است كه جعل شده ؟ پيغمبر اكرم يك ماه يا بيشتر سكوت كرد . مسلمانان غافل به جاى اين كه روز اول بگويند « هذا افْكٌ مُبينٌ » اين يك دروغ واضحى است كه جعل شده است ، مرتب بازگو كردند و گفتند « شنيديم » و آن را نُقل مجلس خودشان كردند . قرآن مىگويد : شما روز اول بايد مىگفتيد « هذا افْكٌ مُبينٌ » . پس بعد از اين