ديگر از اعتبار اجتماعى مىافتند ، چرا ؟ چون يك زن عفيفهاى را به زنا متهم كردهاند و نتوانستهاند اثبات كنند .
مجازات سوم :
أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
اينها فاسق هستند . در اينجا ميان مفسرين اختلاف است كه آيا اين «
أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
» يك مجازات علىحدّه است غير از «
لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً
» يا همان است ، يعنى ايندو مجموعاً يكى است ؟ بعضى گفتهاند ايندو مجموعاً يكى است ، به اين صورت كه «
أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ
» به منزلهء علت است براى «
وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً
» ؛ يعنى اينها با اين تهمت زدن فاسق شدند ، چون فاسق شدند شهادتشان قبول نيست و هر چيز ديگر كه شرطش عدالت است از آنها قبول نيست ، مثلًا ديگر صيغهء طلاق نزد آنها نمىشود جارى كرد ، پشت سر آنها نمىتوان نماز جماعت خواند ، اگر مجتهد باشند از آنها نمىتوان تقليد كرد ، چون شرط همهء اينها عدالت است ؛ بنابراين مجموعش يك مجازات است .
ولى بعضى گفتهاند دو مجازات است : يك مجازات اين كه شهادتشان قبول نمىشود و ديگر اين كه فاسقاند و چون فاسقاند ساير آثار فسق بر آنها بار مىشود ، و اينها قابل تفكيك است . اگر اين شاهدى كه نتوانسته مدعايش را اثبات كند توبه كند ، فسقش از بين مىرود ( يعنى ما او را عادل مىدانيم ، پشت سرش نماز مىخوانيم ، اگر مجتهد باشد و از نظر علمى « جائزالتقليد » باشد از او مىتوان تقليد كرد ، باز اگر مجتهد باشد مىتواند قاضى شود چون قاضى هم بايد عادل باشد ) اما شهادتش ديگر قبول نمىشود ، چون آن مجازات مجازاتى جداست . اين است كه به عقيدهء بعضى اينجا سه مجازات است ؛ يعنى علت اين كه شهادت چنين شخصى قبول نمىشود فسق او نيست ، فسق يك مجازات جداگانه است . فاسق شمرده شدن از نظر اسلام يك مجازات است ، مقبولالشهاده نبودن مجازات ديگرى است .
از اينجا معنى آيهء بعد روشن مىشود . در آيهء بعد مىفرمايد :
إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ
مگر آنان كه بعد از اين ، توبه كنند و خرابىاى را كه به وجود آورده بودند اصلاح كنند ، پس خداوند آمرزنده و مهربان است .
سه احتمال
در استثناى «
إِلَّا الَّذِينَ تابُوا
» سه احتمال در ابتدا مىتوان داد :
يكى اين كه اگر شاهدى بعد از اين كه متهم كرد و نتوانست ثابت كند توبه كرد ،