طائِفَةٍ مِنْكُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ كانُوا مُجْرِمِينَ
« 1 »
.
منافقين اولين
آيات پيش حكايت مىكرد از برخى آزارهاى زبانى كه منافقين به پيغمبر اكرم مىرساندند . اين سه آيهاى كه خواندم نشان مىدهد كه منافقين در يك جريانى كار نفاقشان آنقدر بالا گرفت كه يك تصميم بسيار خطرناكى ، در حد كشتن پيغمبر اكرم ، گرفته بودند . اين منافقين كه اينجا قرآن ذكر مىكند ، به قرينهاى كه در خود آيه هست ، از منافقين اولين نيستند يعنى از كسانى نيستند كه از اول به پيغمبر ايمان نياوردند از قبيل عبداللَّه بن ابَىّ بن سَلول كه از اوّلى كه پيغمبر اكرم به مدينه آمدند يك گروهى بودند كه وجود پيغمبر بر اينها گران بود . عبداللَّه بن ابىّ بن سلول قبل از آمدن پيغمبر يك موقعيت بسيار عالى در مدينه داشت و حتى اواخر ، دو قبيلهء اوس و خزرج براى اينكه به اختلافاتشان خاتمه بدهند اتفاقنظر پيدا كرده بودند كه عبداللَّه بن ابىّ را به رياست بلكه به نوعى پادشاهى در ميان خودشان برگزينند ، و مىگويند بدبخت تاجى هم براى خودش تهيه كرده و منتظر بود كه عن قريبٍ جلوس و تاجگذارى كند كه اين قضايا مقارن شد با ايمان گروهى از مردم مدينه به پيغمبر اكرم در مكه ، و بعد آمدن عدهاى از اينها به مكه ، و در عقبهء منى با پيغمبر اكرم بيعت كردند و سپس آمدند مبلّغ اسلام در مدينه شدند و اوضاع جديدى پيش آمد . عبداللَّه بن ابىّ كنار زده شد و ديگر آن فكرى كه پيدا شده بود كه او را به رياست برگزينند به كلى از بين رفت . طبعاً اين آدم عقده پيدا كرد ( البته آدم متنفذى بود ) و عرب هم كه يك تعصب قبيلهاى دارد و رئيس خودش را در حد پرستش پيروى مىكند . عبداللَّه بن ابىّ و گروه زيادى چارهاى نداشتند از اينكه به ظاهر هم شده اسلام اختيار كنند اما او در باطن دشمنى مىورزيد . اينها را منافقين اولين مىگوييم .
منافقين بعدى
از همين آيات سورهء توبه معلوم مىشود كه بعضى از اصحاب پيغمبر اكرم بعد از آنكه
هامش
( 1 ) . توبه / 64 - 66 .