ايمان آوردند منافق شدند يعنى اول مؤمن بودند بعد منافق شدند ؛ اول واقعاً مؤمن بودند ولى بعد به ظاهر از اسلام انحراف پيدا نكردند اما در باطن به سوى كفر و مخالفت واقعى پيغمبر اكرم گرايش پيدا كردند چون آيه مىفرمايد : قَدْ كَفَرْتُمْ بَعْدَ ايمانِكُمْ اول ايمان آورديد ولى فعلًا شما در باطن كافر هستيد . از آيه اجمالًا فهميده مىشود كه اينها يك كارى انجام دادند كه وقتى مورد مؤاخذه قرار گرفتند گفتند قصد ما شوخى بود . ولى قرآن پردهدرى نكرده است ، بيان نكرده كه آن كار چه كارى بوده ، اما لحن آيه مطلب را اجمالًا مىرساند كه واقعاً يك مخالفت شديدى در حد كفر بوده است . طبعاً مسألهاى بوده كه افرادى از آن زيان مىديدند . روايتهاى خيلى مختلفى در شأن نزول اين آيه هست و معتبرترين و متناسبترين آنها با لحن آيات ، داستان عقبهء تبوك است .
شأن نزول آيه - تصميم خطرناك منافقين
در احاديث و تواريخ آمده است كه پيغمبر اكرم در سفرى كه براى تبوك رفتند كه سى هزار نفر حركت كردند ، گروهى از منافقين هم همراه پيغمبر بودند گواينكه گروهى از آنها در مدينه ماندند . منافقين پيشبينى مىكردند كه اين سفر غير از آن سفرها و اين جنگ غير از آن جنگهاست . جنگهاى ديگر پيغمبر با عرب و قبائل عرب بوده ، اين جنگ با يك مملكت نيرومند متمدن مانند روم است و آنجا كه بروند هر تكهشان به اندازهء گوششان خواهد بود . پيغمبر اكرم رفتند و گو اينكه جنگ نشد ولى سپاه اسلام قدرتنمايى خودش را كرد و قدرت خود را ارائه كرد . دولت روم حاضر به جنگيدن نشد و برگشتند . منافقين احساس خطر كردند . اينها قبل از اين جنگ وضع پيغمبر را در خطر ديدند و كمى بيشتر نيات خودشان را برملا كردند و خودشان را نشان دادند و فكر مىكردند كه در اين سفر كار پيغمبر يكسره است .
وقتى كه ديدند پيغمبر در اين سفر موفق برگشت و اينها هم كم و بيش شناخته شدند و لااقل قضيه براى خود پيغمبر اكرم روشن شد ، [ با خود گفتند ] نكند وقتى ما به مدينه برويم پيغمبر تصميم خطرناكى دربارهء ما بگيرد يا سورهاى دربارهء ما نازل بشود و ما را مفتضح كند ! پس قبل از آنكه كار به اينجاها بكشد ما كلكش را بكنيم .
اينها اين مسئله را كه ممكن است سورهاى نازل بشود و ما رسوا بشويم احتمال مىدادند يعنى تجربه داشتند كه گاهى مخفىترين خبرها را پيغمبر اكرم مىگفت كه به من وحى شد و آيه نازل گرديد . اگرچه آنها در باطن به وحى و نبوت ايمانى