تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
فضيلت على عليه السلام بيشتر ثابت مىشود ؛ يعنى با اينكه ابوبكر هست اعلام مىشود كه او صلاحيت ابلاغ اين سوره را ندارد و تنها كسى كه صلاحيت اينچنين ابلاغ را به مردم دارد ، به نصّ وحى الهى كسى است كه از پيغمبر است و ميان او و پيغمبر به هيچ وجه جدايى نيست . اين است كه مسئلهء ابلاغ سورهء برائت به وسيلهء على عليه السلام يكى از فضائل بزرگ اميرالمؤمنين است . رسيديم به مسئلهء رفتار مسلمين با مشركين . گفتيم اين آيات مشتمل بر چند مطلب است . يكى اينكه اعلام عمومى عدم تعهد مىكند از طرف خدا و پيغمبر براى مشركان ، و به مشركان مدت چهار ماه مهلت مىدهد كه آزادند هرجا بخواهند بروند و فكرهاى خودشان را بكنند و تصميمهاى خودشان را بگيرند . اتمام حجت مىكند و با كمال اطمينان به آنها مىگويد مطمئن باشيد كه كارى از شما ساخته نيست چون ارادهء الهى است . مشركى نبايد در اين سرزمين باشد . شما در مقابل خدا نمىتوانيد كارى انجام بدهيد . خدا را نمىتوانيد ناتوان كنيد . نصيحت است : توبه كنيد ، باز گرديد ، برايتان بهتر است . از اين اعلام عمومى عدم تعهد ، استثنا مىكند مشركانى را كه هم‌پيمان با مؤمنين بوده و پيمان خود را به هيچ وجه نقض نكرده‌اند ، عليه مسلمين اقدامى ننموده و دشمنى از دشمنان مسلمين را تأييد و تقويت نكرده‌اند . تصريح مىكند كه پيمان اينها را رعايت كنيد تا پايان مهلت آن . اما غير اينها ، پس از گذشت اين چهارماه - كه در آن حرمتى برايشان قائل است ديگر هيچ حرمتى بين شما و مشركين نيست ، حق داريد آنها را بكشيد ، حق داريد زندانىشان بكنيد ، حق داريد به عنوان اسير بگيريد ، حق داريد براى اينها هر نوع تصميمى مىخواهيد بگيريد ؛ ولى اگر توبه كنند و به راه مسلمين بيايند شما هم آنها را آزاد بگذاريد . آيهء ديگر : حالا اگر مشركى از شما پناه خواست براى اينكه حقايق را بشنود ، به او پناه بدهيد ، سخن خدا را به وى ابلاغ كنيد و بعد هم او را سالم به محل امن خودش برسانيد . يعنى اين حرفها مربوط به مشركينى است كه نمىخواهند بيايند [ سخن حق را ] بشنوند و بفهمند ، اما اگر مشركى سوداى شنيدن و فهميدن دارد متعرض او نشويد ، اگر از شما پناه و امنيت خواست به او امنيت بدهيد ؛ نه تنها متعرض او نشويد بلكه خودتان حفظ و حراستش كنيد و او را به مأمن يعنى محل امن خودش برسانيد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 352 | مرتضى مطهرى