تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
خودش منفصل شد و به مدينه برگشت . تعبير قرآن اين است كه اين سوره را نبايد به مردم ابلاغ كند مگر خود تو يا كسى كه از توست . اهل تشيع روى اين كلمهء « از توست » تكيه مىكنند ، مىگويند اين كلمهء « كسى كه از توست » ( رَجُلٌ مِنْكَ ) كه در بسيارى از روايات هست ، مفهوم خاصى دارد . حالا من نظايرش را بگويم : دربارهء حضرت ابراهيم است كه فرمود : فَمَنْ تَبِعَنى فَانَّهُ مِنّى « 1 » آن‌كه گام دنبال گام من بردارد از من است . اين معنايش اين است كه او از من جدايى ندارد . بزرگترين جمله‌اى كه پيغمبر اكرم دربارهء سلمان فرموده است و شايد بزرگترين جمله‌اى كه دربارهء يك صحابى غير از اميرالمؤمنين فرموده است اين جمله است : سَلْمانُ مِنّا اهْلَ الْبَيْتِ سلمان جزء ما اهل بيت است . اين كلمهء « جزء ماست » بسيار عالى است ؛ يعنى او از ما جدايى ندارد ، بينونتى با ما ندارد . گفت : « من كىام ليلى و ليلى كيست من » من او هستم و او من است . ديگر از اين بالاتر تعبير نيست . تعبير ديگر - كه اين حديث را هم شيعه و سنى روايت كرده‌اند - دربارهء امام حسين است كه پيغمبر فرمود : حُسَيْنٌ مِنّى وَ انَا مِنْ حُسَيْنٍ حسين از من است و من از حسينم ؛ يعنى اساساً ميان ما جدايى فرض نمىشود و وجود ندارد . آنوقت مفاد اين حديث با آن حديث معروف ديگر كه عَلِىٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِىٍّ يَدورُ حَيْثُ ما دارَ يكى مىشود . على با حق است و حق با على است ؛ دور مىزند با او هرجا او دور بزند ، يعنى على عليه السلام آنجا مىرود كه حق است و حق آنجا مىرود كه على عليه السلام است ؛ يعنى جدايى ميان ايندو وجود ندارد . اين مفهوم تقريباً همان مفهوم عصمت است . على از حق جدايى ندارد . مگر پيغمبر از حق جدايى دارد ؟ ! مگر ممكن است العياذباللَّه پيغمبر حرفى بزند يا عملى انجام بدهد كه حق نباشد . همان‌طور كه پيغمبر از حق جداشدنى نيست و تفكيكش فرض و امكان ندارد ، تفكيك على عليه السلام هم از پيغمبر امكان ندارد و ايندو جدا ناشدنى هستند . اين جمله را [ كه « اين سوره را نبايد به مردم ابلاغ كند مگر خود تو يا كسى كه از توست » ] نه تنها اهل تشيع روايت كرده‌اند ، اهل تسنن هم به همين شكل روايت كرده‌اند . اگر اختلافى هست ، در رفتن ابوبكر است . اصل فضيلت هم در اين [ جمله ] است خواه ابوبكر رفته باشد يا نرفته باشد . و حتى اگر ابوبكر به سفر حج رفته باشد ،
هامش
( 1 ) . ابراهيم / 36 .