تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
مىكرد مىگفتند اين لباس را تو بايد اينجا صدقه بدهى يعنى به فقرا بدهى . زورگويى مىكردند . يك سال زنى براى حج آمده بود و مىخواست با لباس خودش طواف كند . گفتند اين كار ممنوع است . بايد اين لباس را بكَنى و لباس ديگرى در اينجا تهيه كنى . گفت آخر من لباس ديگرى ندارم ، لباس من منحصر به همين يك دست است . گفتند ديگر چاره‌اى نيست . بايد از ما لباس كرايه كنى . گفت بسيار خوب ، پس لخت و عور طواف مىكنم . گفتند مانعى ندارد . آنوقت برخى كه نمىخواستند با لباس قريش طواف كنند و از لباس خودشان صرف‌نظر نمايند ، لخت و عور دور خانهء كعبه طواف مىكردند . جزء اعلامها اين بود كه طواف لخت و عريان قدغن شد ؛ هيچ كس حق ندارد لخت و عور طواف كند و اين حرف مهملى هم كه قريش گفته‌اند بايد از ما لباس كرايه كنيد غلط است . اين هم كه اگر كسى با لباس احرام خود يا غير لباس احرام ( لباس احرام را شرط نمىدانستند ) طواف كرد بايد آن را به فقرا بدهد ، لازم نيست ، بايد براى خود نگه دارد . به هرحال اميرالمؤمنين آمد و مكرر در مكرر و در جاهاى مختلف اين اعلام را به مردم ابلاغ كرد . نوشته‌اند آنقدر مكرر مىگفت كه صداى على عليه السلام گرفته بود ، از بس كه در مواقع مختلف ، هرجا اجتماعى بود اين آيات را مىخواند و ابلاغ مىكرد تا يك نفر هم باقى نماند كه بعد بگويد به من ابلاغ نشد . وقتى كه على عليه السلام خسته مىشد و صدايش مىگرفت ، صحابهء ديگر پيغمبر مىآمدند از او نيابت مىكردند و همان آيات را ابلاغ مىنمودند . يك اختلافى ميان شيعه و سنى در ابلاغ سورهء برائت موجود است و آن اينكه اهل تسنن بيشترشان به اين شكل تاريخ را نقل مىكنند كه پس از آنكه وحى خدا به رسول اكرم رسيد كه اين سوره را يا بايد خودت ابلاغ كنى يا كسى از خودت ، و پيغمبر على عليه السلام را مأمور ابلاغ سورهء برائت كرد ، على به سوى مكه آمد . تا آمد ، ابوبكر مضطرب شد ، پرسيد : آيا اميرى يا رسول ؟ يعنى آيا آمده‌اى اميرالحاج باشى يا يك كار مخصوص دارى ؟ فرمود : نه ، من يك رسالت مخصوص دارم ، فقط براى آن آمده‌ام . پس ابوبكر از شغل خودش منفصل و معزول نشد ؛ او كار خودش را انجام داد و على عليه السلام هم كار خودش را . ولى اقليتى از اهل تسنن - كه در مجمع البيان نقل شده - و همهء اهل تشيع مىگويند وقتى كه على عليه السلام آمد ، ابوبكر به كلى از شغل
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 350 | مرتضى مطهرى