مردمى هستند دو چهره : يك چهرهشان چهرهء مسلمانى و چهرهء ديگرشان چهرهء كفر است . وقتى با مسلمانان مىنشينند اظهار مسلمانى مىكنند و عمل مسلمانى انجام مىدهند ، و وقتى با كافران مىنشينند مانند آنها هستند و خودشان را از آنها به حساب مىآورند . آيات اول اين سوره تا نزديك چهل آيه مربوط به مشركين است .
اينجا يك تاريخچهاى هست كه ما بايد متوجه آن باشيم تا اينكه مفهوم سورهء برائت برايمان روشن بشود :
مىدانيم كه اسلام دين توحيد است و براى هيچ مسألهاى به اندازهء توحيد يعنى خداى يگانه را پرستش كردن و غير او را پرستش نكردن اهميت قائل نيست و نسبت به هيچ مسألهاى به اندازهء اين مسئله حساسيت ندارد . مردم قريش كه در مكه بودند مشرك بودند . اين بود كه يك نبرد پيگيرى ميان پيغمبر اكرم و مردم قريش كه همان قبيلهء رسولاكرم بودند درگرفت . سيزده سال پيغمبر اكرم در مكه بودند . بعد به مدينه آمدند و در مدينه بود كه مسلمين قوّت و قدرتى پيدا كردند . جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و چند جنگ كوچك ديگر ميان مسلمين كه در مدينه بودند با مشركين قريش كه در مكه بودند درگرفت . در جنگ بدر مسلمانها فتح خيلى بزرگى كردند . در احد برعكس شكست خوردند يعنى اول پيروز شدند ولى بعد در اثر يك اشتباه شكست خوردند و بعد دومرتبه خودشان را جمع و جور كردند . پاىِ هم ، مسلمين در احد شكست خوردند . در خندق باز مسلمين فاتح شدند . بعد جريان حديبيّه پيش آمد كه در جلسهء قبل عرض كردم : ايام حج و ماههاى حرام بود و همهء مردم مجاز بودند براى انجام عمل حج به سوى كعبه بروند ؛ و طبق قانون جاهليت ، قريش بايد به دشمنان خودشان هم اجازه بدهند ولى به پيغمبر و مسلمين اجازه ندادند . پيغمبر از نزديك مكه برگشت در حالى كه قرارداد صلحى با قريش امضا كرده بود . اين قرارداد ، بعد ، از طرف قريش نقض شد و چون نقض شد از طرف مسلمين هم ديگر نقض شده بود . جريان حديبيّه در سال ششم هجرى است . در سال هشتم هجرت ، پيغمبر اكرم مكه را فتح كرد ، فتح بدون خونريزى . فتح مكه براى مسلمين يك موفقيت بسيار عظيم بود چون اهميت آن تنها از جنبهء نظامى نبود ، از جنبهء معنوى بيشتر بود تا جنبهء نظامى . مكه امّ القراء عرب و مركز عربستان بود . قهراً قسمتهاى ديگر تابع مكه بود و بعلاوه يك اهميتى بعد از قضيهء عامالفيل و ابرهه كه به مكه حمله برد و شكست خورد پيدا كرده بود . بعد از
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 347
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٣٤٧