فتح مكه مسلمان شدند تفاوتى قائل است . تصريح مىكند كه : لايَسْتَوى مِنْكُمْ مَنْ انْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ اولئِكَ اعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذينَ انْفَقوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلوا « 1 » مىفرمايد مردمى را كه قبل از فتح مكه در راه خدا انفاق و جهاد كردند نمىشود برابر حساب كرد با مردمى كه بعد از فتح مكه چنين كردند . چون قبل از فتح مكه مسلمين در اقليت بودند ، هنوز عرب باور نمىكرد اسلام پيروز بشود ؛ ولى بعد از فتح مكه كه ديدند مكهاى كه اصحاب ابرهه با فيل براى ويران كردن آن آمدند نتوانستند كارى بكنند و خدا آنها را از آن دور كرد به آسانى توسط مسلمين فتح گرديد ، گفتند پس يك نيروى معنوى در كار است . به هرحال حكم اين چهار دسته را قرآن در اينجا ذكر كرده است .
كفّار
اما كفار ، بگذار خودشان با خودشان ولايت و پيوند داشته باشند . شما نبايد در ولاء كفار داخل بشويد ، نبايد عضو پيكر آنها باشيد . شما يك واحد مستقل هستيد . به قدرى قرآن روى اين مسئله كه مسلمين بايد يك واحد مستقل و يك پيكر باشند اصرار و تأكيد مىكند كه در كمتر موضوعى اينقدر تأكيد كرده است . و در همين جا تعبيرى دارد : الّا تَفْعَلوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِى الْارْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ اى مسلمانان ! اگر اينكه من مىگويم به كار نبنديد فتنه و فساد بزرگى در زمين رخ خواهد داد يعنى ديگر اسلامى باقى نمىماند . حالا من اين آيات را تدريجاً معنى مىكنم و ضمناً قدرى توضيح مىدهم .
در ابتدا همان دو دستهء اول يعنى مهاجرين اولين و انصار را ياد مىكند ، مىفرمايد : انَّ الَّذينَ امَنوا همانا آنان كه ايمان آوردند ( ديگر اسم نمىبرد كه ايمان به خصوصِ خدا يا پيغمبر ؛ يعنى ايمان به آنچه اسلام گفته است : ايمان به خداوند ، ايمان به پيغمبر ، ايمان به قيامت و روز جزا و ايمان به امور غيبى و وحى و ملائكه ؛ آنان كه به همهء اينها ايمان آوردند ) وَ هاجَروا و به دنبال ايمان و عقيدهشان راه افتادند و هجرت كردند ، از مكه خارج شدند به خاطر ايمان و عقيده .
هامش
( 1 )
. حديد / 10 .