رها كنيم و راه بيفتيم . اين از كمال خلوص و از نهايت ايمان حكايت مىكند . قرآن اينها را مهاجرين اولين مىنامد . البته كلمهء « مهاجرين اولين » در اينجا نيامده است .
در قرآن در آيهء ديگرى « السّابِقونَ الْاوّلون » آمده است .
انصار
دستهء دوم كه اينجا به آنها اشاره شده است ، كسانى هستند كه قرآن آنها را « انصار » مىنامد يعنى ياوران . مقصود ، مسلمانانى هستند كه در مدينه بودند و در مدينه اسلام اختيار كرده بودند و حاضر شدند كه شهر خودشان را مركز اسلام قرار بدهند و برادران مسلمانشان را كه از مكه و جاهاى ديگر - و البته بيشتر از مكه - مىآيند در حالى كه هيچ ندارند و دست خالى مىآيند بپذيرند و نه تنها در خانههاى خود جاى بدهند و به عنوان يك مهمان بپذيرند بلكه از جان و مال و حيثيّت آنها حمايت كنند مثل خودشان . به طورى كه در تاريخ آمده است ، منهاى ناموس ، هر چه داشتند با برادران مسلمان خود به اشتراك در ميان گذاشتند و حتى برادران مسلمان را بر خودشان مقدّم مىداشتند : وَ يُؤْثِرونَ عَلى انْفُسِهِمْ وَ لَوْ كان بِهِمْ خَصاصَةٌ « 1 » . آن هجرت بزرگ مسلمين صدر اسلام خيلى اهميت داشت ولى اگر پذيرش انصار نمىبود آنها نمىتوانستند كارى انجام بدهند . اينها را هم قرآن تحت عنوان وَالَّذينَ اوَوْا وَ نَصَروا [ ذكر مىكند : ] آنان كه اين مهاجران را پناه دادند و يارى كردند . هم مهاجرت آنها در روزهاى سختىِ اسلام بود ، هم يارى كردن اينها . هم آنها گذشت و فداكارىشان زياد بود هم اينها .
مؤمنين غير مهاجر
دستهء سوم مسلمانانى بودند كه در مكه بودند . اينها مسلمان بودند اما مهاجرت نكردند ، ماندند در مكه ، در بلاد كفر ( آنوقت مكه بلد كفر بود ) . در واقع همت آن برادران مسلمان را نداشتند . آن برادران مسلمان - همانگونه كه گفتم - همه چيز را رها كردند و احياناً به اين شكل درآمدند كه پسر آمد به مدينه در صف مسلمين در حالى كه پدر در مكه بود در صف كفار ، و در جنگهايى كه پيش مىآمد پسر و پدر به
هامش
( 1 ) . حشر / 9 .