هستند . او اغلب كشورهاى اسلامى را رفته و در همه جا هم فعاليت كرده است . وى مليت خود را مخفى مىكرد و از اينكه بگويد اهل كدام كشور هستم ابا داشت .
چنانكه محققين ايرانى تحقيق كردهاند و ظاهراً تحقيقشان هم درست است ، اين مرد ايرانى بوده . ولى او به هرجا كه مىرفت نمىگفت من ايرانى هستم ، براى اينكه اگر مىگفت من ايرانى هستم ، آن عرب يا افغانى عليه او تحريك مىشد و مىگفت من بيايم حرف يك ايرانى را بپذيرم ؟ ! مخصوصاً در ميان سنيها اگر مىگفت من ايرانى و شيعه هستم ، كارش پيش نمىرفت . كسى از ايران بلند شود برود مثلًا به مصر ، بگويد من ايرانى و شيعه هستم ، و بعد همهء علماى مصر بيايند زير بالش را بگيرند و به عنوان شاگردى در مقابل او زانو بزنند ! اين يك امر عملى نبود . اغلب مىگفت من افغانى هستم ، زيرا مدتها در افغانستان بوده ؛ و چون اكثر افغانيها سنى بودند آنها احساس ضديت نمىكردند يا لااقل بدبين نمىشدند كه بگويند اين آمده براى اينكه ما را از مذهبمان برگرداند . در امضاهاى خودش مختلف امضا مىكرده .
شايد زمانى كه در مصر بوده مصرى امضا مىكرده و زمانى كه در افغانستان بوده افغانى . ولى آنطور كه نوشتهاند يك چيز را از اسم خودش نينداخته است و هميشه در امضاهاى خود آن را دارد و آن ، كلمهء « حسينى » است . امضا مىكند « جمالالدين حسينى » . عنايت دارد كه مردم بدانند او از فرزندان حسين بن على عليه السلام است ، و واقعاً هم سيد بوده است و خودش اينطور حس مىكرده كه از خون حسين بن على عليه السلام چيزى در رگهاى او وجود دارد .
بنابراين آن طورى كه ما از مجموع احكام و مقررات اسلام در باب خمس استنباط كردهايم ، با ضميمه كردن آيهء انفال و آيهء خمس به يكديگر به اين نتيجه رسيديم كه مسئلهء خمس دايرهء بسيار وسيعى دارد همانطور كه شيعه گفتهاند ، نه اينكه يك امر محدود و كوچكى باشد از فروع جهاد آن طورى كه اهل تسنن گفتهاند . و فقه اسلام در اين باب هيچگونه امتياز اقتصادى به سادات نداده است و فقط عنايت بوده به يك حالت روانى كه در سادات باقى بماند ، نسبشان را حفظ كنند ، همانطورى كه حفظ كردهاند و سادات اغلب ، سلسلهء نسبشان را مىدانند كه به چه ترتيب به پيغمبر مىرسند . و اسلام خواسته است از اين حالت روانى استفاده و نتيجهگيرى كند ، همچنانكه نتيجهگيرى هم كرده است .
وَ اعْلَموا انَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْءٍ فَانَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ بدانيد از هر غنيمت و فايدهاى كه شما
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 264
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٢٦٤